stilted

[ایالات متحده]/ˈstɪltɪd/
[بریتانیا]/ˈstɪltɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد طبیعی بودن یا خودبخودی (از اعمال یا گفتار)
شکل‌های واژه
قسمت سوم فعلstilted
زمان گذشتهstilted

جملات نمونه

we made stilted conversation.

ما مکالمه‌ای رسمی و دست و پا چلفتی داشتیم.

villages of stilted houses.

روستاهایی با خانه‌های رسمی و دست و پا چلفتی.

All too soon the stilted conversation ran out.

خیلی زود، مکالمه‌ی رسمی و دست و پا چلفتی تمام شد.

the formal tone of the programmes caused them to sound stilted and unnatural.

لحن رسمی برنامه‌ها باعث می‌شد که آن‌ها رسمی و غیرطبیعی به نظر برسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید