stolidness

[ایالات متحده]/ˈstɒlɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈstɑːlɪdnəs/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت آرام، قابل اعتماد بودن و نشان دادن احساس یا انرژی کم.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

with stolidness

با ثبات

جملات نمونه

his stolidness in the face of danger impressed everyone.

ثبات او در برابر خطر تمام کسان را در جذب کرد.

she showed remarkable stolidness during the crisis.

او در طول بحران ثبات بسیار خاصی نشان داد.

the soldier's stolidness was noted by his commanding officer.

ثبات سرباز توسط فرمانده او یادآوری شد.

despite the chaos, he maintained his stolidness throughout the meeting.

در برابر فوضو، او ثبات خود را در طول جلسه حفظ کرد.

her stolidness of expression never revealed her true feelings.

ثبات بیان او هرگز احساسات واقعی او را آشکار نکرد.

the ceo's stolidness helped steady the company's nerves.

ثبات مدیرعامل کمک کرد تا اعصاب شرکت را ثابت نگه دارد.

his uncharacteristic stolidness worried his friends.

ثبات غیرمتعارف او دوستانش را نگران کرد.

the actor's stolidness made him perfect for the role.

ثبات بازیگر او او را برای نقش کامل کرد.

we were surprised by her stolidness during the interview.

ما از ثبات او در طول مصاحبه شگفت زده شدیم.

the farmer's stolidness was a virtue in difficult times.

ثبات کشاورز در زمان‌های دشوار یک فضیلت بود.

his stolidness and composure prevented panic.

ثبات و آرامش او از وحشت جلوگیری کرد.

the judge's stolidness was respected by all parties.

ثبات قاضی توسط تمامی طرف‌ها احترام گذاشته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید