stomaching

[ایالات متحده]/ˈstʌməkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstɑːməkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. معده; شکم; اشتها
vt. تحمل کردن; مصرف کردن
vi. تحمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stomaching food

درون‌ریختن غذا

stomaching pain

درد درون‌ریختن

stomaching discomfort

ناراحتی درون‌ریختن

stomaching issues

مشکلات درون‌ریختن

stomaching problems

مشکلات درون‌ریختن

stomaching nausea

تهوع درون‌ریختن

stomaching symptoms

علائم درون‌ریختن

stomaching stress

استرس درون‌ریختن

stomaching reactions

واکنش‌های درون‌ریختن

stomaching remedies

راه حل‌های درون‌ریختن

جملات نمونه

she is having trouble stomaching the news.

او در هضم این خبر مشکل دارد.

he can't stomach the thought of losing his job.

او نمی‌تواند با فکر از دست دادن شغلش کنار بیاید.

many people find it hard to stomach spicy food.

بسیاری از مردم هضم غذاهای تند را دشوار می‌دانند.

she has a strong stomach and can stomach anything.

او معده قوی دارد و می‌تواند هر چیزی را هضم کند.

after the argument, he was still stomaching his anger.

بعد از بحث، او هنوز در حال هضم خشم خود بود.

he couldn't stomach the idea of betrayal.

او نمی‌توانست با این فکر کنار بیاید که فریب خورده است.

she has a tough time stomaching criticism.

او در هضم انتقادها مشکل دارد.

they are stomaching the changes in the company.

آنها در حال هضم تغییرات در شرکت هستند.

he finally managed to stomach the bitter truth.

او بالاخره توانست حقیقت تلخ را هضم کند.

some people can’t stomach the sight of blood.

برخی از افراد نمی‌توانند تحمل دیدن خون را داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید