straddled

[ایالات متحده]/ˈstræd.əld/
[بریتانیا]/ˈstræd.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشتهٔ نقلی straddle؛ نشستن یا ایستادن با یک پا در هر طرف؛ گسترش پیدا کردن یا پوشش دادن دو طرف؛ دامنه‌دار بودن یا پوشش دادن دو طرف

عبارات و ترکیب‌ها

straddled the fence

بالانس بود

straddled the line

خط را دنبال کرد

straddled two worlds

بین دو جهان قرار گرفت

straddled the gap

فاصله را پر کرد

straddled the issue

مسئله را مدیریت کرد

straddled the road

جاده را دنبال کرد

straddled the tracks

روی ریل‌ها قرار گرفت

straddled the river

بالای رودخانه قرار گرفت

straddled the border

مرز را دنبال کرد

straddled the timeline

در طول زمان قرار گرفت

جملات نمونه

the child straddled the bike, ready to ride.

کودک سوار دوچرخه شد، آماده رکاب زدن.

she straddled the fence to get a better view of the garden.

او برای دیدن بهتر باغ، روی حصار نشست.

the company straddled both the tech and finance sectors.

شرکت در هر دو بخش فناوری و مالی حضور داشت.

he straddled the line between work and play.

او بین کار و تفریح تعادل برقرار کرد.

the athlete straddled the hurdle with ease.

ورزشکار به راحتی از روی مانع عبور کرد.

they straddled the two cultures, embracing both traditions.

آنها دو فرهنگ را در آغوش گرفتند و هر دو سنت را پذیرفتند.

the debate straddled several important issues.

بحث حول چندین موضوع مهم بود.

she straddled the chair, listening intently to the discussion.

او روی صندلی نشست و با دقت به بحث گوش می‌داد.

the river straddled the border between the two countries.

رودخانه مرز بین دو کشور را در بر گرفته بود.

he straddled the responsibilities of both manager and mentor.

او مسئولیت‌های هم مدیر و هم مربی را بر عهده داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید