wearing straitjackets
پوشیدن لباسهای محدود کننده
mental straitjackets
محدودیتهای ذهنی
figurative straitjackets
محدودیتهای استعاری
tight straitjackets
لباسهای محدود کننده تنگ
remove straitjackets
برداشتن لباسهای محدود کننده
metaphorical straitjackets
محدودیتهای استعاری
wear straitjackets
پوشیدن لباسهای محدود کننده
strapped in straitjackets
با لباسهای محدود کننده بسته شده
strapped straitjackets
لباسهای محدود کننده بسته شده
imaginary straitjackets
لباسهای محدود کننده خیالی
he felt trapped in his own straitjackets of expectations.
او احساس میکرد در بند و زنجیر انتظارات خودش گرفتار شده است.
the straitjackets of society often limit our creativity.
دستبندهای جامعه اغلب خلاقیت ما را محدود میکنند.
she removed the straitjackets of doubt and fear.
او دستبندهای تردید و ترس را کنار گذاشت.
they designed the straitjackets to prevent any movement.
آنها این دستبندها را برای جلوگیری از هرگونه حرکت طراحی کردند.
in his mind, he wore straitjackets that held him back.
در ذهنش، او دستبندهایی به تن داشت که او را عقب نگه میداشتند.
the metaphorical straitjackets of conformity can be stifling.
دستبندهای استعاری انطباق میتوانند خفقانآور باشند.
he felt like he was wearing invisible straitjackets.
او احساس میکرد انگار دستبندهای نامرئی به تن دارد.
breaking free from straitjackets is essential for personal growth.
رها شدن از دستبندها برای رشد شخصی ضروری است.
her creativity was stifled by the straitjackets of tradition.
خلاقیت او توسط دستبندهای سنت محدود شده بود.
they discussed the straitjackets imposed by their jobs.
آنها در مورد دستبندهایی که توسط شغلشان تحمیل شده بود بحث کردند.
wearing straitjackets
پوشیدن لباسهای محدود کننده
mental straitjackets
محدودیتهای ذهنی
figurative straitjackets
محدودیتهای استعاری
tight straitjackets
لباسهای محدود کننده تنگ
remove straitjackets
برداشتن لباسهای محدود کننده
metaphorical straitjackets
محدودیتهای استعاری
wear straitjackets
پوشیدن لباسهای محدود کننده
strapped in straitjackets
با لباسهای محدود کننده بسته شده
strapped straitjackets
لباسهای محدود کننده بسته شده
imaginary straitjackets
لباسهای محدود کننده خیالی
he felt trapped in his own straitjackets of expectations.
او احساس میکرد در بند و زنجیر انتظارات خودش گرفتار شده است.
the straitjackets of society often limit our creativity.
دستبندهای جامعه اغلب خلاقیت ما را محدود میکنند.
she removed the straitjackets of doubt and fear.
او دستبندهای تردید و ترس را کنار گذاشت.
they designed the straitjackets to prevent any movement.
آنها این دستبندها را برای جلوگیری از هرگونه حرکت طراحی کردند.
in his mind, he wore straitjackets that held him back.
در ذهنش، او دستبندهایی به تن داشت که او را عقب نگه میداشتند.
the metaphorical straitjackets of conformity can be stifling.
دستبندهای استعاری انطباق میتوانند خفقانآور باشند.
he felt like he was wearing invisible straitjackets.
او احساس میکرد انگار دستبندهای نامرئی به تن دارد.
breaking free from straitjackets is essential for personal growth.
رها شدن از دستبندها برای رشد شخصی ضروری است.
her creativity was stifled by the straitjackets of tradition.
خلاقیت او توسط دستبندهای سنت محدود شده بود.
they discussed the straitjackets imposed by their jobs.
آنها در مورد دستبندهایی که توسط شغلشان تحمیل شده بود بحث کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید