stray

[ایالات متحده]/streɪ/
[بریتانیا]/streɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. دور شدن از یک مکان خاص؛ ارتکاب جرم
n. حیوانی که دور شده است
adj. تنها، پراکنده

عبارات و ترکیب‌ها

stray cat

گربه ولگرد

stray dog

سگ ولگرد

stray animal

حیوان ولگرد

stray birds

پرندگان سرگردان

stray current

جریان سرگردان

stray light

نور پراکنده

stray from

دور شدن از

stray animals

حیوانات ولگرد

stray capacitance

خازن سرگردان

stray inductance

اندوکتانس سرگردان

stray radiation

تشعشع سرگردان

stray loss

اتلاف سرگردان

جملات نمونه

a few stray crumbs.

چند تکه نان دور ریخته

capture and impound stray dogs.

گرفتن و بستن سگ‌های ولگرد

Don't stray from the point.

از موضوع دور نشوید.

stray cats and dogs.

گربه‌ها و سگ‌های ولگرد.

she was killed by a stray bullet.

او توسط یک گلوله سرگردان کشته شد.

straying from the truth;

دور شدن از حقیقت;

We couldn't identify the stray child.

ما نتوانستیم کودک ولگرد را شناسایی کنیم.

a cat that had strayed far from home.

گربه‌ای که دور از خانه سرگردان شده بود.

if from shepherd's keep a lamb strayed far.

اگر از مزرعه چوپان یک بره دور شد.

he has a penchant for adopting stray dogs.

او تمایل به پذیرش سگ‌های ولگرد دارد.

I strayed a few blocks in the wrong direction.

چند بلوک در جهت اشتباه سرگردان شدم.

her eyes strayed to the telephone.

نگاهش به تلفن افتاد.

men who stray are seen as more exciting and desirable.

مردانی که سرگردان هستند، به عنوان جذاب‌تر و خواستنی‌تر تلقی می‌شوند.

She strayed from the road and got lost.

از جاده منحرف شد و گم شد.

The child strayed away from home.

کودک از خانه دور شد.

We had accidentally strayed into the war zone.

ما به طور تصادفی وارد منطقه جنگ شده بودیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید