strickling

[ایالات متحده]/ˈstrɪk.əl/
[بریتانیا]/ˈstrɪk.əl/

ترجمه

n. ابزاری که برای هموار کردن یا خراشیدن مواد استفاده می‌شود
vt. هموار کردن یا تیز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

strickle tool

ابزار استریکل

strickle line

خط استریکل

strickle surface

سطح استریکل

strickle method

روش استریکل

strickle application

کاربرد استریکل

strickle edge

لبه استریکل

strickle finish

پرداخت استریکل

strickle pattern

الگوی استریکل

strickle technique

تکنیک استریکل

strickle process

فرآیند استریکل

جملات نمونه

he decided to strickle the surface of the wood for a smoother finish.

او تصمیم گرفت سطح چوب را برای داشتن بافت نرم‌تر، سترکل کند.

the artist used a strickle to create fine details in the sculpture.

هنرمند از یک سترکل برای ایجاد جزئیات دقیق در مجسمه استفاده کرد.

she learned how to strickle the clay to shape it better.

او یاد گرفت که چگونه خاک رس را برای شکل دادن بهتر، سترکل کند.

before painting, it's important to strickle the canvas.

قبل از نقاشی، سترکل کردن بوم بسیار مهم است.

he carefully strickled the edges to ensure a clean line.

او با دقت لبه‌ها را سترکل کرد تا یک خط تمیز ایجاد کند.

the carpenter showed us how to strickle the joints for a perfect fit.

نجار به ما نشان داد که چگونه اتصالات را برای تناسب کامل سترکل کنیم.

to achieve the desired texture, you need to strickle the surface.

برای دستیابی به بافت مورد نظر، باید سطح را سترکل کنید.

strickling the paper helped to create a unique design.

سترکل کردن کاغذ به ایجاد یک طرح منحصر به فرد کمک کرد.

he always strickles the edges of his drawings for emphasis.

او همیشه لبه‌های طرح‌های خود را برای تاکید سترکل می‌کند.

the potter strickled the rim of the pot for a finished look.

ظرف‌ساز لبه‌ی گلدان را برای داشتن ظاهری کامل سترکل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید