limping

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راه رفتن با مشکل
v. راه رفتن با مشکل

عبارات و ترکیب‌ها

limp slightly

کمی لنگ

جملات نمونه

it is common veterinary practice to section the nerves to the hoof of a limping horse.

در عمل دامپزشکی رایج است که اعصاب را به سم اسب لنگ قطع کنند.

in a workman's cap and a mackinaw limping slowly toward him.

با کلاه کارگری و یک مکیناو به آرامی به سمت او لنگ‌لنگ‌خوابیده بود.

He was limping after twisting his ankle.

او بعد از پیچ خوردن مچ پا، لنگ می‌زد.

The injured dog was limping along the street.

سگ زخمی در طول خیابان لنگ لنگان می‌کرد.

She was limping due to a muscle strain.

او به دلیل کشیدگی عضله لنگ می‌زد.

The old man was limping from arthritis.

مرد پیر به دلیل آرتریت لنگ می‌زد.

The limping horse was taken to the vet for treatment.

اسب لنگ برای درمان به دامپزشک برده شد.

I saw a limping cat in the alley.

من یک گربه لنگ را در کوچه دیدم.

The limping child was helped across the street by a kind stranger.

کودک لنگ توسط یک غریبه مهربان از خیابان عبور کرد.

The limping soldier refused to leave his comrades behind.

سرباز لنگ از ترک کردن یارانش امتناع کرد.

She tried to hide her limping gait by walking slowly.

او سعی کرد با راه رفتن آهسته، راه لنگ خود را پنهان کند.

The limping runner still managed to finish the race.

دویدننده لنگ هنوز هم موفق شد مسابقه را به پایان برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید