facial stubble
سبیلهای نازک
beard stubble
سبیلهای نازک
a day's growth of unshaven stubble on his chin.
رشد یک روزه سبیلهای نامرتب روی چانهاش.
He had three days' stubble on his unshaven face.
او سه روز سبیل نامرتب روی صورتش داشت.
he scraped the long-bladed razor across the stubble on his cheek.
او تیغ را با تیغههای بلند روی سبیل گونهاش کشید.
Pivoting 90 degrees, Raab pans westward across the sagebrush-stubbled desert until he spots an identical tube and another building, also four kilometers distant.
با چرخیدن 90 درجه، راآب به غرب در سراسر صحرای پوشیده از بوته های درختچه ای می چرخد تا زمانی که یک لوله یکسان و یک ساختمان دیگر را در فاصله چهار کیلومتری می بیند.
He shaved off his stubble before the job interview.
او قبل از مصاحبه شغلی سبیلش را اصلاح کرد.
The stubble on his chin gave him a rugged look.
سبیل روی چانهاش به او ظاهری زمخت داد.
She ran her fingers over his stubble affectionately.
او با محبت انگشتانش را روی سبیلش کشید.
The farmer plowed the stubble back into the soil.
کشاورز دوباره سبیل را به خاک شخم زد.
He felt self-conscious about his stubble growing in unevenly.
او در مورد رشد نامنظم سبیلش احساس ناامنی میکرد.
The stubble fields stretched out for miles under the setting sun.
زمینهای سبیل به مدت مایلها در زیر خورشید غروب کرده امتداد داشتند.
She didn't mind the rough stubble against her cheek as he kissed her.
او مهم نبود که سبیل خشن در مقابل گونهاش در حالی که او را میبوسید.
The stubble from his beard tickled her skin as they hugged.
سبیل از ریشش پوستش را خاراند وقتی که در آغوش هم بودند.
He decided to grow out his stubble for a more mature look.
او تصمیم گرفت سبیلش را برای داشتن ظاهری بالغتر ریش کند.
The stubble on his face gave him a rugged and masculine appearance.
سبیل روی صورتش به او ظاهری زمخت و مردانه داد.
facial stubble
سبیلهای نازک
beard stubble
سبیلهای نازک
a day's growth of unshaven stubble on his chin.
رشد یک روزه سبیلهای نامرتب روی چانهاش.
He had three days' stubble on his unshaven face.
او سه روز سبیل نامرتب روی صورتش داشت.
he scraped the long-bladed razor across the stubble on his cheek.
او تیغ را با تیغههای بلند روی سبیل گونهاش کشید.
Pivoting 90 degrees, Raab pans westward across the sagebrush-stubbled desert until he spots an identical tube and another building, also four kilometers distant.
با چرخیدن 90 درجه، راآب به غرب در سراسر صحرای پوشیده از بوته های درختچه ای می چرخد تا زمانی که یک لوله یکسان و یک ساختمان دیگر را در فاصله چهار کیلومتری می بیند.
He shaved off his stubble before the job interview.
او قبل از مصاحبه شغلی سبیلش را اصلاح کرد.
The stubble on his chin gave him a rugged look.
سبیل روی چانهاش به او ظاهری زمخت داد.
She ran her fingers over his stubble affectionately.
او با محبت انگشتانش را روی سبیلش کشید.
The farmer plowed the stubble back into the soil.
کشاورز دوباره سبیل را به خاک شخم زد.
He felt self-conscious about his stubble growing in unevenly.
او در مورد رشد نامنظم سبیلش احساس ناامنی میکرد.
The stubble fields stretched out for miles under the setting sun.
زمینهای سبیل به مدت مایلها در زیر خورشید غروب کرده امتداد داشتند.
She didn't mind the rough stubble against her cheek as he kissed her.
او مهم نبود که سبیل خشن در مقابل گونهاش در حالی که او را میبوسید.
The stubble from his beard tickled her skin as they hugged.
سبیل از ریشش پوستش را خاراند وقتی که در آغوش هم بودند.
He decided to grow out his stubble for a more mature look.
او تصمیم گرفت سبیلش را برای داشتن ظاهری بالغتر ریش کند.
The stubble on his face gave him a rugged and masculine appearance.
سبیل روی صورتش به او ظاهری زمخت و مردانه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید