stubby

[ایالات متحده]/ˈstʌbi/
[بریتانیا]/ˈstʌbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوتاه و ضخیم; کوتاه و سخت; شبیه به یک کنده کوتاه.

جملات نمونه

stubby fingers and toes.

انگشتان و انگشتان پا کوتاه و ضخیم.

Blufton pointed with a stubby finger.

بلفتون با انگشت کوتاه اشاره کرد.

a stubby pencil.See Regional Note at stob

یک مداد کوتاه و کند.

Stubby Boardman is Regulus Black No, he isn't. Nice idea, though.

استابی بردمان رگولوس بلک است؟ نه، او نیست. ایده خوبی بود.

A street in Little Norton, and – at number eighteen – home of Doris Purkiss, the witch who told The Quibbler that Sirius Black was actually Stubby Boardman (OP10).

خیابانی در لیتل نورثون، و - در شماره هجده - خانه دوریس پرکیس، جادوگری که به کویبلر گفت که سيريوس بلک در واقع استابی بردمان بود (OP10).

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید