styes

[ایالات متحده]/[staɪz]/
[بریتانیا]/[staɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک برجستگی کوچک و دردناک در پلک چشم ناشی از عفونت غدد چربی؛ جمعی از جوش.

عبارات و ترکیب‌ها

styes on eyelid

خارپشت روی پلک

having styes

دار بودن تبخال

treating styes

درمان تبخال

styes appear

ظاهر شدن تبخال

stye removal

برداشتن تبخال

one stye

یک تبخال

styes hurt

تبخال درد می کند

styes often

تبخال اغلب

styes spread

گسترش تبخال

styes infection

عفونت تبخال

جملات نمونه

i squeezed a stye on my eyelid yesterday.

من ديروز یک تبخال در پلک چشمم فشار دادم.

she uses warm compresses to treat her styes.

او برای درمان تبخال‌هایش از کمپرس گرم استفاده می‌کند.

the doctor recommended an antibiotic ointment for the stye.

پزشک یک داروی چشمی آنتی‌بیوتیک برای تبخال توصیه کرد.

avoid touching your stye to prevent spreading infection.

برای جلوگیری از انتشار عفونت، از لمس تبخال خود خودداری کنید.

he noticed a painful stye near the corner of his eye.

او متوجه یک تبخال دردناک در نزدیکی گوشه چشمش شد.

styes can be caused by bacteria or inflammation.

تبخال‌ها می‌توانند ناشی از باکتری یا التهاب باشند.

she felt a small, tender bump that turned out to be a stye.

او یک برآمدگی کوچک و حساس احساس کرد که در نهایت تبخال بود.

the stye disappeared after a few days of careful cleaning.

تبخال پس از چند روز تمیز کردن دقیق از بین رفت.

he was embarrassed by the unsightly stye on his face.

او از تبخال ناخوشایند روی صورتش خجالت می‌کشید.

styes are a common eye problem, especially in the winter.

تبخال‌ها یک مشکل رایج در چشم هستند، به خصوص در زمستان.

she consulted a dermatologist about recurring styes.

او در مورد تبخال‌های مکرر با یک متخصص پوست مشورت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید