subassembly line
خط مونتاژ فرعی
subassembly process
فرآیند مونتاژ فرعی
subassembly unit
واحد مونتاژ فرعی
subassembly kit
کیت مونتاژ فرعی
subassembly area
فضای مونتاژ فرعی
subassembly stage
مرحله مونتاژ فرعی
subassembly assembly
مونتاژ مونتاژ فرعی
subassembly component
قطعه مونتاژ فرعی
subassembly design
طراحی مونتاژ فرعی
subassembly inspection
بازرسی مونتاژ فرعی
the subassembly was completed ahead of schedule.
مونتاژ فرعی زودتر از زمانبندی تکمیل شد.
we need to inspect the subassembly for any defects.
ما باید مونتاژ فرعی را برای هرگونه نقص بررسی کنیم.
each subassembly plays a crucial role in the final product.
هر مونتاژ فرعی نقش مهمی در محصول نهایی ایفا میکند.
the engineers designed a new subassembly for better efficiency.
مهندسان یک مونتاژ فرعی جدید برای افزایش بهرهوری طراحی کردند.
training staff on subassembly techniques is essential.
آموزش کارکنان در مورد تکنیکهای مونتاژ فرعی ضروری است.
we will outsource the subassembly to reduce costs.
ما مونتاژ فرعی را برای کاهش هزینهها برونسپاری خواهیم کرد.
the subassembly process requires precise measurements.
فرآیند مونتاژ فرعی نیاز به اندازهگیری دقیق دارد.
quality control checks are vital for each subassembly.
بررسیهای کنترل کیفیت برای هر مونتاژ فرعی حیاتی است.
they are developing a new subassembly line for production.
آنها در حال توسعه یک خط مونتاژ فرعی جدید برای تولید هستند.
after the subassembly is finished, we will move to the next phase.
پس از اتمام مونتاژ فرعی، به مرحله بعدی خواهیم رفت.
subassembly line
خط مونتاژ فرعی
subassembly process
فرآیند مونتاژ فرعی
subassembly unit
واحد مونتاژ فرعی
subassembly kit
کیت مونتاژ فرعی
subassembly area
فضای مونتاژ فرعی
subassembly stage
مرحله مونتاژ فرعی
subassembly assembly
مونتاژ مونتاژ فرعی
subassembly component
قطعه مونتاژ فرعی
subassembly design
طراحی مونتاژ فرعی
subassembly inspection
بازرسی مونتاژ فرعی
the subassembly was completed ahead of schedule.
مونتاژ فرعی زودتر از زمانبندی تکمیل شد.
we need to inspect the subassembly for any defects.
ما باید مونتاژ فرعی را برای هرگونه نقص بررسی کنیم.
each subassembly plays a crucial role in the final product.
هر مونتاژ فرعی نقش مهمی در محصول نهایی ایفا میکند.
the engineers designed a new subassembly for better efficiency.
مهندسان یک مونتاژ فرعی جدید برای افزایش بهرهوری طراحی کردند.
training staff on subassembly techniques is essential.
آموزش کارکنان در مورد تکنیکهای مونتاژ فرعی ضروری است.
we will outsource the subassembly to reduce costs.
ما مونتاژ فرعی را برای کاهش هزینهها برونسپاری خواهیم کرد.
the subassembly process requires precise measurements.
فرآیند مونتاژ فرعی نیاز به اندازهگیری دقیق دارد.
quality control checks are vital for each subassembly.
بررسیهای کنترل کیفیت برای هر مونتاژ فرعی حیاتی است.
they are developing a new subassembly line for production.
آنها در حال توسعه یک خط مونتاژ فرعی جدید برای تولید هستند.
after the subassembly is finished, we will move to the next phase.
پس از اتمام مونتاژ فرعی، به مرحله بعدی خواهیم رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید