| جمع | substages |
substage analysis
تحلیل زیرمرحله
substage development
توسعه زیرمرحله
substage assessment
ارزیابی زیرمرحله
substage classification
طبقه بندی زیرمرحله
substage transition
انتقال زیرمرحله
substage tracking
ردیابی زیرمرحله
substage identification
شناسایی زیرمرحله
substage criteria
معیارهای زیرمرحله
substage overview
مروری بر زیرمرحله
substage framework
چارچوب زیرمرحله
the substage of the experiment was crucial for the results.
زیرمرحله آزمایش برای دستیابی به نتایج بسیار مهم بود.
during the substage, we observed significant changes.
در طول زیرمرحله، تغییرات قابل توجهی را مشاهده کردیم.
the substage analysis revealed new insights.
تجزیه و تحلیل زیرمرحله، بینشهای جدیدی را آشکار کرد.
each substage of the project requires careful planning.
هر زیرمرحله از پروژه نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
we need to evaluate the substage before moving forward.
ما باید زیرمرحله را قبل از ادامه دادن ارزیابی کنیم.
the substage testing was completed ahead of schedule.
آزمایش زیرمرحله زودتر از موعد به پایان رسید.
her role in the substage was to collect data.
وظیفه او در زیرمرحله جمع آوری داده ها بود.
we are currently in the substage of development.
ما در حال حاضر در زیرمرحله توسعه هستیم.
the substage findings will guide our next steps.
یافتههای زیرمرحله گام بعدی ما را هدایت خواهد کرد.
understanding the substage is vital for success.
درک زیرمرحله برای موفقیت حیاتی است.
substage analysis
تحلیل زیرمرحله
substage development
توسعه زیرمرحله
substage assessment
ارزیابی زیرمرحله
substage classification
طبقه بندی زیرمرحله
substage transition
انتقال زیرمرحله
substage tracking
ردیابی زیرمرحله
substage identification
شناسایی زیرمرحله
substage criteria
معیارهای زیرمرحله
substage overview
مروری بر زیرمرحله
substage framework
چارچوب زیرمرحله
the substage of the experiment was crucial for the results.
زیرمرحله آزمایش برای دستیابی به نتایج بسیار مهم بود.
during the substage, we observed significant changes.
در طول زیرمرحله، تغییرات قابل توجهی را مشاهده کردیم.
the substage analysis revealed new insights.
تجزیه و تحلیل زیرمرحله، بینشهای جدیدی را آشکار کرد.
each substage of the project requires careful planning.
هر زیرمرحله از پروژه نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
we need to evaluate the substage before moving forward.
ما باید زیرمرحله را قبل از ادامه دادن ارزیابی کنیم.
the substage testing was completed ahead of schedule.
آزمایش زیرمرحله زودتر از موعد به پایان رسید.
her role in the substage was to collect data.
وظیفه او در زیرمرحله جمع آوری داده ها بود.
we are currently in the substage of development.
ما در حال حاضر در زیرمرحله توسعه هستیم.
the substage findings will guide our next steps.
یافتههای زیرمرحله گام بعدی ما را هدایت خواهد کرد.
understanding the substage is vital for success.
درک زیرمرحله برای موفقیت حیاتی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید