substition

[ایالات متحده]/ˌsʌbstɪˈtjuːʃən/
[بریتانیا]/ˌsʌbstɪˈtuːʃən/

ترجمه

n. عمل ایستادن یا قرار گرفتن زیر؛ هیپوستاز.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the chef made a clever substitution of herbs when he ran out of basil.

شکارچی با جایگزینی هویج‌ها وقتی که از بasil از دست داد، یک جایگزین هوشمند انجام داد.

scientists used the substitution method to simplify the complex equation.

دانشمندان روش جایگزینی را برای ساده‌سازی معادله پیچیده استفاده کردند.

the decoder solved the substitution cipher within minutes.

کدگشای این رمزنگاری جایگزین را در کمتر از یک دقیقه حل کرد.

in economics, the substitution effect explains how prices influence consumer choices.

در اقتصاد، اثر جایگزینی توضیح می‌دهد که قیمت‌ها چگونه انتخاب‌های مصرف‌کننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

the patient received substitution therapy after the organ transplant.

بیمار پس از انتقال اندام درمان جایگزینی را دریافت کرد.

the doctor recommended a protein substitution diet for the athlete.

پزشک یک رژیم غذایی جایگزین پروتئین برای ورزشکار توصیه کرد.

the company allowed job substitution during the restructuring period.

شرکت در دوره بازسازی ساختاری جایگزینی شغل را مجاز دانست.

children enjoy letter substitution games in language class.

کودکان بازی‌های جایگزینی حروف را در کلاس زبان لذت می‌برند.

the coach brought in a substitution player in the second half.

مربی در نیمه دوم یک بازیکن جایگزین را وارد کرد.

the technician performed a battery substitution to restore the device.

تکنیسیون یک جایگزینی باتری را انجام داد تا دستگاه به حالت اولیه بازگردد.

the pharmacist discussed drug substitution options with the patient.

داروساز با بیمار گزینه‌های جایگزین دارو را بحث کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید