subtask

[ایالات متحده]/ˈsʌbˌtɑːsk/
[بریتانیا]/ˈsʌbˌtæsk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک وظیفه کوچک‌تر که بخشی از یک وظیفه بزرگ‌تر است؛ زیرواحد برنامه
Word Forms
جمعsubtasks

عبارات و ترکیب‌ها

complete subtask

تکمیل زیر وظیفه

assign subtask

اختصاص زیر وظیفه

track subtask

پیگیری زیر وظیفه

review subtask

بررسی زیر وظیفه

create subtask

ایجاد زیر وظیفه

manage subtask

مدیریت زیر وظیفه

prioritize subtask

اولویت‌بندی زیر وظیفه

delete subtask

حذف زیر وظیفه

list subtask

لیست زیر وظیفه

update subtask

به‌روزرسانی زیر وظیفه

جملات نمونه

the project is divided into several subtasks.

پروژه به چندین زیر وظیفه تقسیم شده است.

completing each subtask is essential for success.

تکمیل هر زیر وظیفه برای موفقیت ضروری است.

we need to assign a team member to each subtask.

ما باید یک عضو تیم را به هر زیر وظیفه اختصاص دهیم.

tracking the progress of each subtask helps manage the timeline.

پیگیری پیشرفت هر زیر وظیفه به مدیریت جدول زمانی کمک می کند.

she excelled at breaking down complex tasks into manageable subtasks.

او در شکستن وظایف پیچیده به زیر وظایف قابل مدیریت، بسیار موفق عمل کرد.

each subtask has its own deadline to ensure timely completion.

هر زیر وظیفه مهلت تحویل خاص خود را برای اطمینان از تکمیل به موقع دارد.

collaboration is key when working on multiple subtasks.

همکاری زمانی که روی چندین زیر وظیفه کار می کنیم، کلیدی است.

we can improve efficiency by prioritizing subtasks.

ما می توانیم با اولویت بندی زیر وظایف، کارایی را بهبود بخشیم.

she created a checklist for each subtask to stay organized.

او برای حفظ سازماندهی، یک چک لیست برای هر زیر وظیفه ایجاد کرد.

understanding the relationship between subtasks is important for workflow.

درک رابطه بین زیر وظایف برای گردش کار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید