divine succors
نجاتهای الهی
urgent succors
نجاتهای فوری
timely succors
نجاتهای به موقع
swift succors
نجاتهای سریع
gracious succors
نجاتهای بخشنده
necessary succors
نجاتهای ضروری
moral succors
نجاتهای اخلاقی
financial succors
نجاتهای مالی
emergency succors
نجاتهای اضطراری
spiritual succors
نجاتهای معنوی
he succors those in need with generous donations.
او به نیازمندان با اهدای سخاوتمندانه کمک میکند.
the organization succors victims of natural disasters.
سازمان به قربانیان بلایای طبیعی کمک میکند.
she succors her friends during tough times.
او در زمانهای سخت به دوستانش کمک میکند.
in times of crisis, the community succors its members.
در زمان بحران، جامعه به اعضای خود کمک میکند.
the charity succors the homeless with food and shelter.
خیرخواه به بیخانمانها غذا و سرپناه میدهد.
he felt it was his duty to succor the elderly.
او احساس میکرد که وظیفهاش کمک به سالمندان است.
the volunteers succor children in need of education.
داوطلبان به کودکان نیازمند آموزش کمک میکنند.
during the pandemic, many organizations succored frontline workers.
در طول همهگیری، بسیاری از سازمانها به کادر درمان کمک کردند.
she always succors animals abandoned on the street.
او همیشه به حیواناتی که در خیابان رها شدهاند کمک میکند.
in literature, heroes often succor the oppressed.
در ادبیات، قهرمانان اغلب به ستمزدگان کمک میکنند.
divine succors
نجاتهای الهی
urgent succors
نجاتهای فوری
timely succors
نجاتهای به موقع
swift succors
نجاتهای سریع
gracious succors
نجاتهای بخشنده
necessary succors
نجاتهای ضروری
moral succors
نجاتهای اخلاقی
financial succors
نجاتهای مالی
emergency succors
نجاتهای اضطراری
spiritual succors
نجاتهای معنوی
he succors those in need with generous donations.
او به نیازمندان با اهدای سخاوتمندانه کمک میکند.
the organization succors victims of natural disasters.
سازمان به قربانیان بلایای طبیعی کمک میکند.
she succors her friends during tough times.
او در زمانهای سخت به دوستانش کمک میکند.
in times of crisis, the community succors its members.
در زمان بحران، جامعه به اعضای خود کمک میکند.
the charity succors the homeless with food and shelter.
خیرخواه به بیخانمانها غذا و سرپناه میدهد.
he felt it was his duty to succor the elderly.
او احساس میکرد که وظیفهاش کمک به سالمندان است.
the volunteers succor children in need of education.
داوطلبان به کودکان نیازمند آموزش کمک میکنند.
during the pandemic, many organizations succored frontline workers.
در طول همهگیری، بسیاری از سازمانها به کادر درمان کمک کردند.
she always succors animals abandoned on the street.
او همیشه به حیواناتی که در خیابان رها شدهاند کمک میکند.
in literature, heroes often succor the oppressed.
در ادبیات، قهرمانان اغلب به ستمزدگان کمک میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید