divine succours
نجات الهی
urgent succours
نجات فوری
spiritual succours
نجات معنوی
timely succours
نجات به موقع
human succours
نجات بشری
necessary succours
نجات ضروری
moral succours
نجات اخلاقی
financial succours
نجات مالی
emergency succours
نجات اضطراری
physical succours
نجات جسمانی
the organization provides succours to those in need.
سازمان خدمات حمایتی را به نیازمندان ارائه میدهد.
emergency succours were dispatched after the disaster.
پس از وقوع فاجعه، خدمات فوریه ارسال شد.
she offered succours to the victims of the fire.
او خدمات حمایتی را به قربانیان آتش سوزی ارائه داد.
the government promised succours for the affected families.
دولت قول داد خدمات حمایتی را به خانوادههای آسیبدیده ارائه دهد.
nonprofits often provide succours during crises.
سازمانهای غیرانتفاعی اغلب در زمان بحران خدمات حمایتی ارائه میدهند.
he felt it was his duty to provide succours to the homeless.
او احساس میکرد که وظیفهاش ارائه خدمات حمایتی به بیخانمانها است.
the community came together to offer succours after the flood.
جامعه برای ارائه خدمات حمایتی پس از سیل گرد هم آمد.
they raised funds to supply succours to the refugees.
آنها برای تأمین خدمات حمایتی به آوارگان، پول جمع کردند.
many volunteers provide succours during natural disasters.
بسیاری از داوطلبان در هنگام بلایای طبیعی خدمات حمایتی ارائه میدهند.
we should always be ready to offer succours to those in distress.
ما همیشه باید آماده ارائه خدمات حمایتی به نیازمندان باشیم.
divine succours
نجات الهی
urgent succours
نجات فوری
spiritual succours
نجات معنوی
timely succours
نجات به موقع
human succours
نجات بشری
necessary succours
نجات ضروری
moral succours
نجات اخلاقی
financial succours
نجات مالی
emergency succours
نجات اضطراری
physical succours
نجات جسمانی
the organization provides succours to those in need.
سازمان خدمات حمایتی را به نیازمندان ارائه میدهد.
emergency succours were dispatched after the disaster.
پس از وقوع فاجعه، خدمات فوریه ارسال شد.
she offered succours to the victims of the fire.
او خدمات حمایتی را به قربانیان آتش سوزی ارائه داد.
the government promised succours for the affected families.
دولت قول داد خدمات حمایتی را به خانوادههای آسیبدیده ارائه دهد.
nonprofits often provide succours during crises.
سازمانهای غیرانتفاعی اغلب در زمان بحران خدمات حمایتی ارائه میدهند.
he felt it was his duty to provide succours to the homeless.
او احساس میکرد که وظیفهاش ارائه خدمات حمایتی به بیخانمانها است.
the community came together to offer succours after the flood.
جامعه برای ارائه خدمات حمایتی پس از سیل گرد هم آمد.
they raised funds to supply succours to the refugees.
آنها برای تأمین خدمات حمایتی به آوارگان، پول جمع کردند.
many volunteers provide succours during natural disasters.
بسیاری از داوطلبان در هنگام بلایای طبیعی خدمات حمایتی ارائه میدهند.
we should always be ready to offer succours to those in distress.
ما همیشه باید آماده ارائه خدمات حمایتی به نیازمندان باشیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید