| جمع | sumpters |
sumpter truck
کامیون سوْمپتر
sumpter horse
اسب سوْمپتر
sumpter load
بار سوْمپتر
sumpter service
خدمات سوْمپتر
sumpter transport
حمل و نقل سوْمپتر
sumpter operation
عملیات سوْمپتر
sumpter equipment
تجهیزات سوْمپتر
sumpter business
کسب و کار سوْمپتر
sumpter team
تیم سوْمپتر
sumpter supply
تامین سوْمپتر
the sumpter carried the heavy load across the mountain.
حملدار بار سنگین را از فراز کوه حمل کرد.
we hired a sumpter to help with our expedition.
ما یک حملدار استخدام کردیم تا به экспедиشن ما کمک کند.
during the journey, the sumpter proved to be invaluable.
در طول سفر، حملدار ارزشمند بود.
the farmer used a sumpter to transport goods to the market.
کشاورز از حملدار برای حمل کالا به بازار استفاده کرد.
she trained her sumpter to follow commands easily.
او حملدار خود را آموزش داد تا به راحتی دستورات را دنبال کند.
they loaded the sumpter with supplies for the journey.
آنها حملدار را با لوازم مورد نیاز برای سفر بار کردند.
the sumpter was a reliable companion on the trail.
حملدار یک همراه قابل اعتماد در مسیر بود.
after the long trek, the sumpter needed rest.
پس از سفر طولانی، حملدار به استراحت نیاز داشت.
he admired the strength of the sumpter as it climbed the hill.
او به قدرت حملدار در هنگام بالا رفتن از تپه تحسین کرد.
the local villagers relied on sumpters for transportation.
روستاییان محلی برای حمل و نقل به حملدار متکی بودند.
sumpter truck
کامیون سوْمپتر
sumpter horse
اسب سوْمپتر
sumpter load
بار سوْمپتر
sumpter service
خدمات سوْمپتر
sumpter transport
حمل و نقل سوْمپتر
sumpter operation
عملیات سوْمپتر
sumpter equipment
تجهیزات سوْمپتر
sumpter business
کسب و کار سوْمپتر
sumpter team
تیم سوْمپتر
sumpter supply
تامین سوْمپتر
the sumpter carried the heavy load across the mountain.
حملدار بار سنگین را از فراز کوه حمل کرد.
we hired a sumpter to help with our expedition.
ما یک حملدار استخدام کردیم تا به экспедиشن ما کمک کند.
during the journey, the sumpter proved to be invaluable.
در طول سفر، حملدار ارزشمند بود.
the farmer used a sumpter to transport goods to the market.
کشاورز از حملدار برای حمل کالا به بازار استفاده کرد.
she trained her sumpter to follow commands easily.
او حملدار خود را آموزش داد تا به راحتی دستورات را دنبال کند.
they loaded the sumpter with supplies for the journey.
آنها حملدار را با لوازم مورد نیاز برای سفر بار کردند.
the sumpter was a reliable companion on the trail.
حملدار یک همراه قابل اعتماد در مسیر بود.
after the long trek, the sumpter needed rest.
پس از سفر طولانی، حملدار به استراحت نیاز داشت.
he admired the strength of the sumpter as it climbed the hill.
او به قدرت حملدار در هنگام بالا رفتن از تپه تحسین کرد.
the local villagers relied on sumpters for transportation.
روستاییان محلی برای حمل و نقل به حملدار متکی بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید