look superciliously
نگاه کردن با تحقیر
speak superciliously
صحبت کردن با تحقیر
act superciliously
با تحقیر عمل کردن
respond superciliously
با تحقیر پاسخ دادن
smile superciliously
با تحقیر لبخند زدن
gaze superciliously
با تحقیر نگاه کردن
dismiss superciliously
با تحقیر کنار گذاشتن
sneer superciliously
با تحقیر پوزخند زدن
regard superciliously
با تحقیر نگاه کردن
talk superciliously
با تحقیر صحبت کردن
she looked at him superciliously, as if he were beneath her.
او با تحقیر به او نگاه کرد، انگار که او پستتر از او بود.
he spoke superciliously about the other candidates during the interview.
او در طول مصاحبه با تحقیر در مورد سایر نامزدها صحبت کرد.
the manager superciliously dismissed her concerns without a second thought.
مدیر بدون لحظهای مکث نگرانیهای او را با تحقیر پس زد.
they laughed superciliously at the idea, believing it was foolish.
آنها با تحقیر به این ایده خندیدند، زیرا فکر میکردند احمقانه است.
her superciliously raised eyebrow indicated her disapproval.
ابروهای درهم کشیده و تحقیرآمیز او نشان دهنده نارضایتی او بود.
the critics reviewed the film superciliously, claiming it lacked depth.
منتقدان فیلم را با تحقیر بررسی کردند و گفتند که فاقد عمق است.
he superciliously corrected his colleague in front of everyone.
او با تحقیر در حضور همه همکار خود را تصحیح کرد.
superciliously, she explained the concept as if no one could understand it.
او با تحقیر مفهوم را به گونهای توضیح داد که انگار هیچ کس نمیتواند آن را بفهمد.
the team leader superciliously brushed off the team's suggestions.
رهبر تیم با تحقیر پیشنهادات تیم را نادیده گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید