snobbishly turned
خوشخواهانهانهاُت
speaking snobbishly
خوشخواهانهانها گفتن
looked snobbishly
خوشخواهانهانها نگاه کردن
snobbishly dismissed
خوشخواهانهانها رد کردن
acted snobbishly
خوشخواهانهانها رفتار کردن
snobbishly refused
خوشخواهانهانها دریغ کردن
snobbishly judging
خوشخواهانهانها قضاوت کردن
snobbishly ignored
خوشخواهانهانها نادیده گرفتن
snobbishly commenting
خوشخواهانهانها دیدگاه دادن
snobbishly smiled
خوشخواهانهانها لبخند زدن
she looked snobbishly at the used car, wrinkling her nose.
او با نظری خودخواهانه به ماشین دست دوم نگاه کرد و بینی خود را پیچید.
he accepted the invitation snobbishly, barely making eye contact.
او با نظری خودخواهانه دعوت را پذیرفت و تقریباً تماس چشمی نکرد.
the art critic dismissed the artist's work snobbishly.
بازیگر نقاشی با نظری خودخواهانه کار هنرمند را رد کرد.
she spoke snobbishly about their modest home and garden.
او با نظری خودخواهانه درباره خانه و باغ ساده آنها صحبت کرد.
he snobbishly refused to try the local cuisine.
او با نظری خودخواهانه به سر کردن غذاهای محلی امتناع کرد.
the wealthy guest behaved snobbishly towards the staff.
مهمان ثروتمند با نظری خودخواهانه نسبت به کارکنان رفتار کرد.
she snobbishly turned up her nose at the simple dessert.
او با نظری خودخواهانه بینی خود را به سوی دسر ساده پیچید.
he snobbishly commented on her outdated clothing.
او با نظری خودخواهانه درباره لباسهای قدیمی او دیدگاه گذاشت.
the heiress snobbishly dismissed everyone else at the party.
خانم وارث با نظری خودخواهانه تمام افراد دیگر در جشن را رد کرد.
she snobbishly judged their lifestyle and choices.
او با نظری خودخواهانه به سبک زندگی و انتخابات آنها حکم داد.
he snobbishly declared that it was a terrible movie.
او با نظری خودخواهانه اعلام کرد که فیلمی بسیار بد است.
snobbishly turned
خوشخواهانهانهاُت
speaking snobbishly
خوشخواهانهانها گفتن
looked snobbishly
خوشخواهانهانها نگاه کردن
snobbishly dismissed
خوشخواهانهانها رد کردن
acted snobbishly
خوشخواهانهانها رفتار کردن
snobbishly refused
خوشخواهانهانها دریغ کردن
snobbishly judging
خوشخواهانهانها قضاوت کردن
snobbishly ignored
خوشخواهانهانها نادیده گرفتن
snobbishly commenting
خوشخواهانهانها دیدگاه دادن
snobbishly smiled
خوشخواهانهانها لبخند زدن
she looked snobbishly at the used car, wrinkling her nose.
او با نظری خودخواهانه به ماشین دست دوم نگاه کرد و بینی خود را پیچید.
he accepted the invitation snobbishly, barely making eye contact.
او با نظری خودخواهانه دعوت را پذیرفت و تقریباً تماس چشمی نکرد.
the art critic dismissed the artist's work snobbishly.
بازیگر نقاشی با نظری خودخواهانه کار هنرمند را رد کرد.
she spoke snobbishly about their modest home and garden.
او با نظری خودخواهانه درباره خانه و باغ ساده آنها صحبت کرد.
he snobbishly refused to try the local cuisine.
او با نظری خودخواهانه به سر کردن غذاهای محلی امتناع کرد.
the wealthy guest behaved snobbishly towards the staff.
مهمان ثروتمند با نظری خودخواهانه نسبت به کارکنان رفتار کرد.
she snobbishly turned up her nose at the simple dessert.
او با نظری خودخواهانه بینی خود را به سوی دسر ساده پیچید.
he snobbishly commented on her outdated clothing.
او با نظری خودخواهانه درباره لباسهای قدیمی او دیدگاه گذاشت.
the heiress snobbishly dismissed everyone else at the party.
خانم وارث با نظری خودخواهانه تمام افراد دیگر در جشن را رد کرد.
she snobbishly judged their lifestyle and choices.
او با نظری خودخواهانه به سبک زندگی و انتخابات آنها حکم داد.
he snobbishly declared that it was a terrible movie.
او با نظری خودخواهانه اعلام کرد که فیلمی بسیار بد است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید