surfaced

[ایالات متحده]/'sɝfɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. هموار شده، صاف شده، مسطح شده

عبارات و ترکیب‌ها

information surfaced

اطلاعات فاش شده

problem surfaced

مشکل آشکار شد

جملات نمونه

A submarine surfaced outside the harbor.

یک زیردریایی در خارج از بندر سر بیرون آورد.

she surfaced and gasped for air.

او سر بیرون آورد و برای هوا نفَس کشید.

he surfaced from his dive.

او از غواصی خود سر بیرون آورد.

the row first surfaced two years ago.

ردپای آن دو سال پیش برای اولین بار ظاهر شد.

a small path surfaced with terracotta tiles.

یک مسیر کوچک با کاشی‌های سفالی ظاهر شد.

They surfaced the walls of the house with cement.

آنها دیوارهای خانه را با سیمان پوشاندند.

Still, she swam the lastfew meters underwater and surfaced in the shadows of a cutbank beforeturning and looking back.

با این حال، او آخرین مترها را زیر آب شنا کرد و قبل از اینکه برگردد و نگاه کند، در سایه یک حفر در سطح آب بیرون آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید