suspensory

[ایالات متحده]/səˈspɛnsəri/
[بریتانیا]/səˈspɛnsəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حمایت کننده یا معلق; به طور موقت معلق
n. دستگاه یا نوار معلق کننده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

suspensory ligament

لیگامان معلق

suspensory apparatus

دستگاه معلق

suspensory support

حمایت معلق

suspensory device

وسیله معلق

suspensory system

سیستم معلق

suspensory muscles

عضلات معلق

suspensory band

نوار معلق

suspensory structure

ساختار معلق

suspensory mechanism

مکانیزم معلق

suspensory tension

کشیدگی معلق

جملات نمونه

the suspensory ligament supports the joint.

لیگامان معلق از مفصل پشتیبانی می‌کند.

she felt pain in her suspensory during the race.

او در طول مسابقه در لیگامان خود احساس درد کرد.

the doctor examined the suspensory structure.

پزشک ساختار لیگامان را معاینه کرد.

injuries to the suspensory can be serious.

آسیب به لیگامان می‌تواند جدی باشد.

he underwent surgery on his suspensory ligament.

او تحت عمل جراحی روی لیگامان معلق خود قرار گرفت.

the suspensory mechanism is crucial for stability.

مکانیسم معلق برای پایداری بسیار مهم است.

she is recovering from a suspensory injury.

او در حال بهبودی از آسیب لیگامان است.

proper warm-up can prevent suspensory injuries.

گرم کردن مناسب می‌تواند از آسیب‌های لیگامان جلوگیری کند.

veterinarians often treat suspensory issues in horses.

دامپزشکان اغلب مشکلات لیگامان را در اسب‌ها درمان می‌کنند.

understanding the suspensory anatomy is essential for diagnosis.

درک آناتومی لیگامان برای تشخیص ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید