swaddled

[ایالات متحده]/ˈswɒdld/
[بریتانیا]/ˈswɑːdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل از swaddle

عبارات و ترکیب‌ها

swaddled baby

نوزاد پيچيده

swaddled tightly

به شدت پيچيده

swaddled securely

به طور امن پيچيده

swaddled snugly

به راحتی پيچيده

swaddled in blankets

در پتوها پيچيده

swaddled for sleep

برای خواب پيچيده

swaddled with love

با عشق پيچيده

swaddled and calm

آرام و پيچيده

swaddled during naps

در زمان چرت پيچيده

swaddled for comfort

برای آرامش پيچيده

جملات نمونه

the baby was swaddled tightly in a soft blanket.

نوزاد به طور محکم در یک پتو نرم پیچیده شده بود.

she swaddled her newborn to help him feel secure.

او نوزاد خود را پیچید تا به او کمک کند احساس امنیت کند.

after feeding, he was gently swaddled for a nap.

بعد از غذا دادن، او به آرامی برای چرت زدن پیچیده شد.

swaddled infants often sleep more soundly.

نوزادان پیچیده اغلب بیشتر و راحت‌تر می‌خوابند.

the mother swaddled her child with great care.

مادر با دقت زیادی کودک خود را پیچید.

he felt swaddled by the warmth of the blanket.

او احساس کرد که توسط گرمای پتو پیچیده شده است.

they learned how to properly swaddle a baby.

آنها یاد گرفتند که چگونه یک نوزاد را به درستی پیچید.

the nurse swaddled the baby before handing him to the mother.

پرستار نوزاد را قبل از دادن او به مادر پیچید.

swaddled babies often feel less startled by sudden noises.

نوزادان پیچیده اغلب کمتر در برابر سر و صداهای ناگهانی ترسیده می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید