swanning

[ایالات متحده]/ˈswɒnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈswɑːnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل شناور شدن یا حرکت کردن به طور راحت؛ یک اصطلاح غیررسمی برای حرکت یا رفتار آرام و بی‌دغدغه

عبارات و ترکیب‌ها

swanning around

گشت و گذار کردن

swanning off

رفتن با خوشی

swanning about

گشت و گذار کردن

swanning in

وارد شدن با خوشی

swanning out

خروج با خوشی

swanning off to

رفتن با خوشی به سمت

swanning around town

گشت و گذار در شهر

swanning with friends

گشت و گذار با دوستان

swanning by

عبور کردن با خوشی

swanning on holiday

لذت بردن از تعطیلات

جملات نمونه

she spent the afternoon swanning around the park.

او بعد از ظهر در حال خوشگذرانی در پارک بود.

he enjoys swanning about in his new car.

او از خوشگذرانی در ماشین جدیدش لذت می برد.

they were swanning off to exotic locations for vacation.

آنها برای تعطیلات به مکان های عجیب و غریب سفر می کردند.

stop swanning around and get to work!

دیگر خوشگذرانی نکنید و دست به کار شوید!

she was swanning around the office like she owned the place.

او در دفتر مثل اینکه صاحب آن بود، خوشگذرانی می کرد.

he loves swanning about at the beach during summer.

او عاشق خوشگذرانی در ساحل در طول تابستان است.

they were swanning around town, enjoying the sights.

آنها در حال خوشگذرانی در شهر بودند و از مناظر لذت می بردند.

she was swanning around in her new designer outfit.

او با لباس جدید و طراحی شده اش خوشگذرانی می کرد.

he always seems to be swanning about without a care in the world.

او همیشه به نظر می رسد که بدون هیچ نگرانی خوشگذرانی می کند.

after winning the lottery, he started swanning around like a celebrity.

پس از برنده شدن در قرعه کشی، او شروع به خوشگذرانی مانند یک مشهور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید