| جمع | swearers |
a frequent swearer
کسی که اغلب سبکزند
the angry swearer
سبکزن غصهکشیده
swearer's remorse
نگرانی سبکزن
being a swearer
سبکزدن
swearer detected
سبکزن شناسایی شد
swearer online
سبکزن آنلاین
swearer admitted
سبکزن اعتراف کرد
swearer apologized
سبکزن عذرخواهی کرد
swearer's outburst
انفجار سبکزن
former swearer
سبکزن سابق
the habitual swearer often regrets their words later.
کسی که به طور معمول سبک زندگی خاصی دارد، بعداً از کلمات خود پشیمان میشود.
he’s a notorious swearer, always using colorful language.
او یک سبک زندگی شناخته شده است، همیشه از زبان رنگارنگ استفاده میکند.
don't be a swearer; choose your words carefully.
نباشید یک سبک زندگی؛ کلمات خود را با دقت انتخاب کنید.
the child was a little swearer after watching that movie.
پس از تماشای آن فیلم، کودک یک سبک زندگی کمی شد.
she warned him not to be a repeat swearer.
او به او هشدار داد که دوباره یک سبک زندگی نشود.
he’s a recovering swearer trying to clean up his act.
او یک سبک زندگی در حال بازپسگیری است که سعی میکند رفتار خود را پاک کند.
the angry driver was a frustrated swearer.
راننده خشمگین یک سبک زندگی ناراحت شده بود.
avoid being a public swearer; it’s unprofessional.
از شدن یک سبک زندگی عمومی پرهیز کنید؛ این حرفهای نیست.
the judge cautioned the defendant against being a constant swearer.
دیوان، دفاع کننده را در برابر شدن یک سبک زندگی مداوم هشدار داد.
she accused him of being a habitual swearer and liar.
او او را به این دلیل متهم کرد که یک سبک زندگی معمول و کاذب است.
he was labeled a careless swearer by his colleagues.
او توسط همکارانش به عنوان یک سبک زندگی بیدقت برچسب زده شد.
a frequent swearer
کسی که اغلب سبکزند
the angry swearer
سبکزن غصهکشیده
swearer's remorse
نگرانی سبکزن
being a swearer
سبکزدن
swearer detected
سبکزن شناسایی شد
swearer online
سبکزن آنلاین
swearer admitted
سبکزن اعتراف کرد
swearer apologized
سبکزن عذرخواهی کرد
swearer's outburst
انفجار سبکزن
former swearer
سبکزن سابق
the habitual swearer often regrets their words later.
کسی که به طور معمول سبک زندگی خاصی دارد، بعداً از کلمات خود پشیمان میشود.
he’s a notorious swearer, always using colorful language.
او یک سبک زندگی شناخته شده است، همیشه از زبان رنگارنگ استفاده میکند.
don't be a swearer; choose your words carefully.
نباشید یک سبک زندگی؛ کلمات خود را با دقت انتخاب کنید.
the child was a little swearer after watching that movie.
پس از تماشای آن فیلم، کودک یک سبک زندگی کمی شد.
she warned him not to be a repeat swearer.
او به او هشدار داد که دوباره یک سبک زندگی نشود.
he’s a recovering swearer trying to clean up his act.
او یک سبک زندگی در حال بازپسگیری است که سعی میکند رفتار خود را پاک کند.
the angry driver was a frustrated swearer.
راننده خشمگین یک سبک زندگی ناراحت شده بود.
avoid being a public swearer; it’s unprofessional.
از شدن یک سبک زندگی عمومی پرهیز کنید؛ این حرفهای نیست.
the judge cautioned the defendant against being a constant swearer.
دیوان، دفاع کننده را در برابر شدن یک سبک زندگی مداوم هشدار داد.
she accused him of being a habitual swearer and liar.
او او را به این دلیل متهم کرد که یک سبک زندگی معمول و کاذب است.
he was labeled a careless swearer by his colleagues.
او توسط همکارانش به عنوان یک سبک زندگی بیدقت برچسب زده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید