swishes by
با سرعت عبور میکند
swishes away
دور میشود
swishes past
کنار عبور میکند
swishes around
دور و بر سر میچرخد
swishes through
از میان عبور میکند
swishes up
به بالا میرود
swishes down
به پایین میآید
swishes out
بیرون میرود
swishes in
وارد میشود
swishes along
همراه با جریان پیش میرود
the basketball swishes through the net effortlessly.
توپ بسکتبال به راحتی از میان شبکه عبور میکند.
she swishes her dress as she walks into the room.
وقتی وارد اتاق میشود، لباسش را به حرکت در میآورد.
the cat swishes its tail when it's excited.
وقتی هیجانزده است، گربهسانش را تکان میدهد.
he swishes the water around in the cup.
او آب را در فنجان به حرکت در میآورد.
the wind swishes through the trees, creating a soothing sound.
باد از میان درختان عبور میکند و صدایی آرامبخش ایجاد میکند.
she swishes her hair back confidently.
او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب میبرد.
the dancer swishes gracefully across the stage.
رقصنده به طور ظریف از صحنه عبور میکند.
he swishes the paintbrush across the canvas.
او قلممو را روی بوم به حرکت در میآورد.
the flag swishes in the wind, showing its colors.
پرچم در باد به حرکت در میآید و رنگهای خود را نشان میدهد.
she swishes the broom to clean the floor.
او با جارو، کف را تمیز میکند.
swishes by
با سرعت عبور میکند
swishes away
دور میشود
swishes past
کنار عبور میکند
swishes around
دور و بر سر میچرخد
swishes through
از میان عبور میکند
swishes up
به بالا میرود
swishes down
به پایین میآید
swishes out
بیرون میرود
swishes in
وارد میشود
swishes along
همراه با جریان پیش میرود
the basketball swishes through the net effortlessly.
توپ بسکتبال به راحتی از میان شبکه عبور میکند.
she swishes her dress as she walks into the room.
وقتی وارد اتاق میشود، لباسش را به حرکت در میآورد.
the cat swishes its tail when it's excited.
وقتی هیجانزده است، گربهسانش را تکان میدهد.
he swishes the water around in the cup.
او آب را در فنجان به حرکت در میآورد.
the wind swishes through the trees, creating a soothing sound.
باد از میان درختان عبور میکند و صدایی آرامبخش ایجاد میکند.
she swishes her hair back confidently.
او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب میبرد.
the dancer swishes gracefully across the stage.
رقصنده به طور ظریف از صحنه عبور میکند.
he swishes the paintbrush across the canvas.
او قلممو را روی بوم به حرکت در میآورد.
the flag swishes in the wind, showing its colors.
پرچم در باد به حرکت در میآید و رنگهای خود را نشان میدهد.
she swishes the broom to clean the floor.
او با جارو، کف را تمیز میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید