swivelled

[ایالات متحده]/ˈswɪv.əld/
[بریتانیا]/ˈswɪv.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چرخاندن یا چرخش بر روی یک محور؛ چرخاندن بدن یا صورت به سمت یک جهت دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

swivelled chair

صندلی چرخشی

swivelled head

سر چرخشی

swivelled base

پایه‌ی چرخشی

swivelled arm

بازوی چرخشی

swivelled screen

صفحه نمایش چرخشی

swivelled mount

نگهدارنده چرخشی

swivelled mechanism

مکانیزم چرخشی

swivelled platform

پلتفرم چرخشی

swivelled table

میز چرخشی

swivelled light

چراغ چرخشی

جملات نمونه

she swivelled in her chair to face the window.

او در صندلی خود چرخید تا رو به پنجره شود.

he swivelled his head to see who was calling him.

او سرش را چرخاند تا ببیند چه کسی او را صدا می کند.

the director swivelled around to address the team.

مدیر برای صحبت با تیم چرخید.

as the music played, she swivelled her hips to the beat.

همزمان با پخش موسیقی، او به ریتم رقصید.

he swivelled the camera to capture the entire scene.

او دوربین را چرخاند تا کل صحنه را ضبط کند.

when the teacher entered, the students swivelled in their seats.

وقتی معلم وارد شد، دانش آموزان در صندلی های خود چرخیدند.

the cat swivelled its ears, listening for any sound.

گربه گوش های خود را چرخاند و به دنبال هر صدگوش می کرد.

she swivelled her body to get a better view of the stage.

او بدنش را چرخاند تا منظره بهتری از صحنه داشته باشد.

he swivelled the joystick to navigate the game.

او جوی استیک را چرخاند تا در بازی حرکت کند.

the office chair swivelled easily, making it comfortable to move.

صندلی اداری به راحتی چرخید و جابجایی آن را راحت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید