synchronism

[ایالات متحده]/ˈsɪŋkrənɪzəm/
[بریتانیا]/ˈsɪŋkrənɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وقوع همزمان; جدول زمانی شخصیت‌ها و رویدادهای تاریخی; همزمانی در محاسبات; همگام‌سازی صوتی-تصویری در تولید فیلم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

time synchronism

همگام سازی زمان

data synchronism

همگام سازی داده

synchronism model

مدل همگام سازی

synchronism check

بررسی همگام سازی

synchronism error

خطای همگام سازی

synchronism issue

مشکل همگام سازی

synchronism protocol

پروتکل همگام سازی

synchronism process

فرآیند همگام سازی

synchronism signal

سیگنال همگام سازی

synchronism analysis

تجزیه و تحلیل همگام سازی

جملات نمونه

the synchronism of the two clocks was impressive.

همگام بودن ساعت‌ها بسیار چشمگیر بود.

we need to ensure synchronism between our teams.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که بین تیم‌های ما همگامی وجود دارد.

his movements were in perfect synchronism with the music.

حرکات او به طور کامل با موسیقی همگام بود.

the project requires synchronism in scheduling tasks.

این پروژه نیاز به همگامی در زمان‌بندی وظایف دارد.

they achieved synchronism in their efforts to complete the project.

آنها در تلاش برای تکمیل پروژه به همگامی دست یافتند.

maintaining synchronism in communication is essential.

حفظ همگامی در ارتباطات ضروری است.

there was a noticeable lack of synchronism in their responses.

در پاسخ‌های آنها کمبود قابل توجهی از همگامی وجود داشت.

the synchronism of the two processes improved efficiency.

همگامی دو فرآیند باعث بهبود کارایی شد.

in robotics, synchronism is key to coordinated movements.

در رباتیک، همگامی کلید حرکات هماهنگ است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید