synchronized

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای عملکرد همزمانی، کار کردن به صورت همزمان

عبارات و ترکیب‌ها

synchronized swimming

شنای همگام

جملات نمونه

They synchronized their steps.

آنها حرکات خود را هماهنگ کردند.

We synchronized our watches.

ما ساعت‌های خود را هماهنگ کردیم.

They synchronized their trip with the annual tulip festival.

آنها سفر خود را با جشنواره سالانه لاله هماهنگ کردند.

The timing of the gun was precisely synchronized with the turning of the plane’s propeller.

زمان‌بندی اسلحه به طور دقیق با چرخش ملخ هواپیما هماهنگ بود.

Technically, Sun Salutation or Surya Namaskar is not an asana, but a series of gentle flowing movements synchronized with the breath.

از نظر فنی، سلام خورشید یا سوریا ناماسکار یک آسانا نیست، بلکه مجموعه‌ای از حرکات آرام و روان هماهنگ با تنفس است.

It has been demonstrated that the abnormal hypoactivity and synchronized rhythmic discharge of globus pallidus neurons associate with akinesia and resting tremor in parkinsonism.

نشان داده شده است که هایپواکتیویتی غیرطبیعی و تخلیه ریتمیک همزمان نورون های globus pallidus با آکینزی و لرزش در حالت استراحت در پارکینسونیسم مرتبط است.

The results showed that the quantitative variations of Decapterus maruadsi and Pneumatophorus japonicus was synchronized in years, and was obviously correlated with the per haul production;

نتایج نشان داد که تغییرات کمی از Decapterus maruadsi و Pneumatophorus japonicus در طول سال‌ها هماهنگ بود و به طور آشکار با تولید هر بار مرتبط بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید