tablemate

[ایالات متحده]/ˈteɪblmeɪt/
[بریتانیا]/ˈteɪblmeɪt/

ترجمه

n. شخصی که در حین غذا با دیگران میز را به اشتراک می‌گذارد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

my tablemate

هم‌صندلی من

tablemate chat

چت با هم‌صندلی

new tablemate

هم‌صندلی جدید

tablemate support

حمایت از هم‌صندلی

friendly tablemate

هم‌صندلی دوستانه

tablemate bonding

ایجاد پیوند با هم‌صندلی

tablemate group

گروه هم‌صندلی

tablemate discussion

بحث با هم‌صندلی

tablemate project

پروژه هم‌صندلی

tablemate fun

سرگرمی با هم‌صندلی

جملات نمونه

my tablemate shared their lunch with me.

همکلاسی‌ام غذایش را با من به اشتراک گذاشت.

we often help each other with homework, being good tablemates.

ما اغلب به هم در انجام تکالیف کمک می‌کنیم و همکلاسی‌های خوبی هستیم.

i enjoy chatting with my tablemate during breaks.

من از گپ و گفت با همکلاسی‌ام در زمان استراحت لذت می‌برم.

having a friendly tablemate makes class more enjoyable.

داشتن یک همکلاسی دوستانه باعث می‌شود کلاس لذت‌بخش‌تر باشد.

my tablemate is great at math, so i ask for help.

همکلاسی‌ام در ریاضیات خیلی خوب است، بنابراین از او کمک می‌خواهم.

we often discuss our favorite books as tablemates.

ما اغلب به عنوان همکلاسی در مورد کتاب‌های مورد علاقه‌مان بحث می‌کنیم.

my tablemate introduced me to new study techniques.

همکلاسی‌ام تکنیک‌های مطالعه جدید را به من معرفی کرد.

sometimes, i wish i could change tablemates for a fresh perspective.

گاهی اوقات، آرزو می‌کنم همکلاسی‌هایم را برای یک دیدگاه جدید عوض کنم.

my tablemate always brings snacks to share.

همکلاسی‌ام همیشه میان‌وعده می‌آورد تا با هم به اشتراک بگذاریم.

it's nice to have a tablemate who shares similar interests.

داشتن یک همکلاسی که علایق مشابهی دارد، خوشایند است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید