tames

[ایالات متحده]/teɪmz/
[بریتانیا]/teɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (برای) مطیع یا رام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tames the beast

رام کردن هیولا

tames the wild

رام کردن وحش

tames the storm

رام کردن طوفان

tames the chaos

رام کردن هرج و مرج

tames the fire

رام کردن آتش

tames the heart

رام کردن قلب

tames the spirit

رام کردن روح

tames the mind

رام کردن ذهن

tames the fear

رام کردن ترس

tames the rage

رام کردن خشم

جملات نمونه

the trainer tames wild horses with patience.

مربی با صبر و حوصله اسب‌های وحشی را رام می‌کند.

she tames her fears before giving a speech.

او ترس‌های خود را قبل از سخنرانی رام می‌کند.

he tames the unruly dog with gentle commands.

او سگ سرکش را با دستورات ملایم رام می‌کند.

the magician tames the audience with his tricks.

جادوگر با شعبده‌های خود مخاطبان را رام می‌کند.

they tames the chaos of the party with music.

آنها هرج و مرج مهمانی را با موسیقی رام می‌کنند.

she tames her emotions through meditation.

او احساسات خود را از طریق مدیتیشن رام می‌کند.

he tames the wild garden into a beautiful landscape.

او باغ وحشی را به یک منظره زیبا تبدیل می‌کند.

the coach tames the team’s competitive spirit.

مربی روحیه رقابتی تیم را رام می‌کند.

she tames the complex project with clear plans.

او پروژه پیچیده را با برنامه‌های واضح رام می‌کند.

he tames the stormy sea with his sailing skills.

او دریاچه طوفانی را با مهارت‌های قایقرانی خود رام می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید