tamp

[ایالات متحده]/tæmp/
[بریتانیا]/tæmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور محکم فشرده کردن; فشار دادن
n. ابزاری برای فشرده کردن یا کوبیدن
Word Forms
زمان گذشتهtamped
صفت یا فعل حال استمراریtamping
قسمت سوم فعلtamped
شکل سوم شخص مفردtamps
جمعtamps

عبارات و ترکیب‌ها

tamp down

فشرده کردن

tamp soil

خاک را فشرده کردن

tamp a pipe

لوله را فشرده کردن

use a tamper

استفاده از یک فشرده‌ساز

جملات نمونه

Don't tamper with my feelings.

با احساسات من بازی نکنید.

joint action to tamp down a too-strong dollar

اقدام مشترک برای کاهش ارزش دلار بیش از حد قوی

he tamped down the tobacco with his thumb.

او با انگشت شست خود تنباکو را فشار داد.

tamper with a jury.See Synonyms at interfere

با هیئت منصفه دستکاری کنید.برای یافتن مترادف‌ها، به 'interfere' مراجعه کنید.

when the hole was tamped to the top, gunpowder was inserted.

وقتی سوراخ به بالای آن پر شد، باروت وارد شد.

tried to tamper with the decedent's will; tampering with the timing mechanism of the safe.

سعی کرد با اراده متوفی دستکاری کند؛ دستکاری مکانیسم زمانبندی صندوق.

The consumer removes a film overwrap, then takes a tamper-evidence tear strip off the top of the sliding door.

مصرف‌کننده یک لایه پوششی را برمی‌دارد، سپس یک نوار پاره‌شدنی ضد تقلب را از بالای درب کشویی جدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید