tankful

[ایالات متحده]/ˈtæŋk.fəl/
[بریتانیا]/ˈtæŋk.fəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مخزن پر; یک ظرف پر
Word Forms
جمعtankfuls

عبارات و ترکیب‌ها

full tankful

مخزن پر

empty tankful

مخزن خالی

half tankful

نیمه مخزن

extra tankful

مخزن اضافی

one tankful

یک مخزن

two tankfuls

دو مخزن

three tankfuls

سه مخزن

tankful price

قیمت مخزن

tankful cost

هزینه مخزن

tankful limit

حد مخزن

جملات نمونه

he filled the car with a tankful of gas.

او ماشین را با یک باک بنزین پر کرد.

the fish tank needs a tankful of clean water.

آکواریوم به یک باک آب تمیز نیاز دارد.

we drove for hours on a tankful of fuel.

ما ساعت‌ها با یک باک سوخت رانندگی کردیم.

she won a tankful of prizes at the fair.

او جایزه های زیادی در نمایشگاه برد.

he always keeps a tankful of spare fuel at home.

او همیشه یک باک سوخت اضافی در خانه نگه می دارد.

the truck can carry a tankful of water for the farm.

کامیون می تواند یک باک آب را برای مزرعه حمل کند.

after a tankful of laughter, they felt much better.

بعد از یک باک خنده، آنها احساس بهتری کردند.

he bought a tankful of soda for the party.

او برای مهمانی یک باک نوشابه خرید.

they enjoyed a tankful of memories during their trip.

آنها از خاطرات زیادی در طول سفر خود لذت بردند.

with a tankful of determination, she finished the race.

با یک باک اراده، او مسابقه را به پایان رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید