tarrying too long
به تعویق انداختن بیش از حد
tarrying in place
در جا ماندن
tarrying for time
به تعویق انداختن برای مدتی
tarrying with friends
همراه دوستان ماندن
tarrying in thought
در فکر فرو رفتن
tarrying without purpose
بدون هدف ماندن
tarrying at home
در خانه ماندن
tarrying in silence
در سکوت ماندن
tarrying in doubt
در تردید ماندن
don't keep tarrying if you want to catch the bus.
اگر میخواهید اتوبوس را از دست ندهید، به تعلل ادامه ندهید.
we spent too much time tarrying at the café.
ما زمان زیادی را در کافه به تعلل گذراندیم.
he was tarrying outside the store, waiting for his friend.
او در حالی که منتظر دوستش بود، در خارج از مغازه به تعلل مشغول بود.
tarrying in the park can be quite relaxing.
به تعلل کردن در پارک میتواند بسیار آرامشبخش باشد.
she was tarrying over her decision for far too long.
او برای مدت زمان طولانی بیش از حد در مورد تصمیم خود به تعلل کرده بود.
there's no time for tarrying; we need to leave now.
وقت برای تعلل وجود ندارد؛ ما باید اکنون برویم.
they were tarrying at the exhibition, admiring the art.
آنها در نمایشگاه به تعلل مشغول بودند و هنر را تحسین میکردند.
he often finds himself tarrying in his thoughts.
او اغلب خود را در حال تعلل در افکارش مییابد.
tarrying too long can lead to missed opportunities.
به تعلل کردن بیش از حد میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
we shouldn't be tarrying; the deadline is approaching.
ما نباید به تعلل ادامه دهیم؛ مهلت مقرر در حال نزدیک شدن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید