tarrying

[ایالات متحده]/ˈtæriɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtɛriɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ماندن در یک مکان به طور موقت؛ در یک مکان برای مدتی باقی ماندن؛ بدون هدف مشخص ماندن یا معطل شدن

عبارات و ترکیب‌ها

tarrying too long

به تعویق انداختن بیش از حد

tarrying in place

در جا ماندن

tarrying for time

به تعویق انداختن برای مدتی

tarrying with friends

همراه دوستان ماندن

tarrying in thought

در فکر فرو رفتن

tarrying without purpose

بدون هدف ماندن

tarrying at home

در خانه ماندن

tarrying in silence

در سکوت ماندن

tarrying in doubt

در تردید ماندن

جملات نمونه

don't keep tarrying if you want to catch the bus.

اگر می‌خواهید اتوبوس را از دست ندهید، به تعلل ادامه ندهید.

we spent too much time tarrying at the café.

ما زمان زیادی را در کافه به تعلل گذراندیم.

he was tarrying outside the store, waiting for his friend.

او در حالی که منتظر دوستش بود، در خارج از مغازه به تعلل مشغول بود.

tarrying in the park can be quite relaxing.

به تعلل کردن در پارک می‌تواند بسیار آرامش‌بخش باشد.

she was tarrying over her decision for far too long.

او برای مدت زمان طولانی بیش از حد در مورد تصمیم خود به تعلل کرده بود.

there's no time for tarrying; we need to leave now.

وقت برای تعلل وجود ندارد؛ ما باید اکنون برویم.

they were tarrying at the exhibition, admiring the art.

آنها در نمایشگاه به تعلل مشغول بودند و هنر را تحسین می‌کردند.

he often finds himself tarrying in his thoughts.

او اغلب خود را در حال تعلل در افکارش می‌یابد.

tarrying too long can lead to missed opportunities.

به تعلل کردن بیش از حد می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

we shouldn't be tarrying; the deadline is approaching.

ما نباید به تعلل ادامه دهیم؛ مهلت مقرر در حال نزدیک شدن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید