tarsal

[ایالات متحده]/ˈtɑːsəl/
[بریتانیا]/ˈtɑrsl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تارس یا استخوان‌های تارس؛ مربوط به غدد تارس پلک
n. هر یک از هفت استخوان در تارس

عبارات و ترکیب‌ها

tarsal joint

مفصل تارسال

tarsal tunnel

تونل تارسال

tarsal bones

استخوان‌های تارسال

tarsal plate

صفحه تارسال

tarsal ligaments

رباط‌های تارسال

tarsal arch

قوس تارسال

tarsal fracture

شکستگی تارسال

tarsal muscles

عضلات تارسال

tarsal region

منطقه تارسال

tarsal motion

حرکت تارسال

جملات نمونه

the tarsal bones are essential for foot movement.

استخوان‌های تارس، برای حرکت پا ضروری هستند.

she injured her tarsal joint while running.

او در حین دویدن به مچ پا آسیب زد.

the tarsal tunnel syndrome can cause pain in the foot.

سندرم تارسال می‌تواند باعث درد پا شود.

doctors often examine the tarsal area for injuries.

پزشکان اغلب ناحیه تارس را برای بررسی آسیب‌ها معاینه می‌کنند.

the tarsal bones connect the ankle to the foot.

استخوان‌های تارس مچ پا را به پا متصل می‌کنند.

strengthening the tarsal muscles can improve balance.

تقویت عضلات تارس می‌تواند تعادل را بهبود بخشد.

she felt a sharp pain in her tarsal region.

او درد شدیدی در ناحیه تارس احساس کرد.

proper footwear can help support the tarsal bones.

کفش مناسب می‌تواند به حمایت از استخوان‌های تارس کمک کند.

physical therapy can aid in tarsal recovery.

فیزیوتراپی می‌تواند به بهبودی تارس کمک کند.

she studied the anatomy of the tarsal bones in class.

او آناتومی استخوان‌های تارس را در کلاس مطالعه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید