strict taskmaster
مدیر وظیفه سختگیر
demanding taskmaster
مدیر وظیفه طلبکار
fair taskmaster
مدیر وظیفه منصف
relentless taskmaster
مدیر وظیفه بیوقفه
effective taskmaster
مدیر وظیفه موثر
tough taskmaster
مدیر وظیفه سخت
benevolent taskmaster
مدیر وظیفه خیرخواه
ideal taskmaster
مدیر وظیفه ایده آل
cruel taskmaster
مدیر وظیفه بیرحم
motivating taskmaster
مدیر وظیفه انگیزهبخش
the taskmaster pushed the team to meet the deadline.
مدیر وظیفهگرا تیم را تحت فشار قرار داد تا مهلت مقرر را رعایت کنند.
being a taskmaster can sometimes lead to burnout.
گاهی اوقات مدیر وظیفهگرا بودن میتواند منجر به فرسودگی شود.
the taskmaster set high expectations for all employees.
مدیر وظیفهگرا انتظارات بالایی را از همه کارمندان داشت.
she was known as a tough taskmaster in the office.
او در دفتر به عنوان یک مدیر وظیفهگرا سختگیر شناخته میشد.
his reputation as a taskmaster made everyone nervous.
شهرت او به عنوان یک مدیر وظیفهگرا باعث عصبی شدن همه میشد.
the taskmaster required daily progress reports.
مدیر وظیفهگرا گزارشهای پیشرفت روزانه را الزامی میدانست.
many people thrive under a taskmaster's guidance.
بسیاری از مردم تحت رهنمایی یک مدیر وظیفهگرا رشد میکنند.
as a taskmaster, he believed in pushing limits.
به عنوان یک مدیر وظیفهگرا، او به فراتر رفتن از محدودیتها اعتقاد داشت.
the taskmaster's methods were often criticized.
روشهای مدیر وظیفهگرا اغلب مورد انتقاد قرار میگرفت.
she learned to balance being a taskmaster and a mentor.
او یاد گرفت که چگونه نقش یک مدیر وظیفهگرا و یک مربی را متعادل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید