the rattle of teacups on the tray.
صدای برخورد فنجانها روی سینی.
A teacup should stand in a saucer.
یک فنجان چای باید روی نعلکهای قرار گیرد.
Would you like teacups or galsses?
آیا فنجان چای یا لیوان میخواهید؟
porcelain teacups; a doll with a porcelain face.
فنجانهای چای چینی؛ یک عروسک با چهرهای چینی.
Carelessly,I knocked my teacup over and the tea went all over the tablecloth.
بیاحتیاطی، فنجان چایم را واژگون کردم و چای روی همه پارچه سفره ریخت.
crooks her little finger when she holds a teacup;
وقتی یک فنجان چای در دست دارد، انگشت کوچک خود را خم میکند;
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید