temporizing

[ایالات متحده]/ˈtɛmpəraɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtɛmpəraɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز غیرمستقیم عمل کردن تا زمان به دست آوردن؛ عمل را به تأخیر انداختن یا به تعویق انداختن؛ به شرایط سازگار شدن؛ موقتا توافق کردن

عبارات و ترکیب‌ها

temporizing strategy

راهبرد موقت

temporizing tactics

تاکتیک‌های موقت

temporizing approach

رویکرد موقت

temporizing behavior

رفتار موقت

temporizing response

واکنش موقت

temporizing measures

اقدامات موقت

temporizing actions

کنش‌های موقت

temporizing decision

تصمیم موقت

temporizing methods

روش‌های موقت

temporizing solutions

راه حل‌های موقت

جملات نمونه

he was temporizing instead of making a decision.

او به جای تصمیم‌گیری، در حال تعلل بود.

she is good at temporizing during negotiations.

او در طول مذاکرات در تعلل کردن خوب است.

temporizing can lead to missed opportunities.

تأخیر کردن می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

the politician was accused of temporizing on important issues.

سیاستمدان به تعلل در مسائل مهم متهم شدند.

instead of answering directly, he kept temporizing.

به جای پاسخ دادن مستقیم، او به تعلل ادامه داد.

temporizing might seem safe, but it can backfire.

تأخیر کردن ممکن است ایمن به نظر برسد، اما می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

she spent hours temporizing, hoping for a better solution.

او ساعت‌ها به تعلل پرداخت و امیدوار بود که راه حل بهتری پیدا کند.

his temporizing attitude frustrated the team.

نگاه تعلل‌آمیز او باعث ناامیدی تیم شد.

they were temporizing instead of confronting the problem.

آنها به جای مواجهه با مشکل، در حال تعلل بودند.

temporizing is often a sign of indecision.

تأخیر کردن اغلب نشانه‌ای از دودلی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید