tendential

[ایالات متحده]/tɛnˈdɛnʃəl/
[بریتانیا]/tɛnˈdɛnʃəl/

ترجمه

adj. تمایل داشتن; جانبدار

عبارات و ترکیب‌ها

tendential growth

رشد گرایشی

tendential behavior

رفتار گرایشی

tendential analysis

تجزیه و تحلیل گرایشی

tendential factors

عوامل گرایشی

tendential trends

ترندهای گرایشی

tendential influence

تاثیر گرایشی

tendential patterns

الگوهای گرایشی

tendential changes

تغییرات گرایشی

tendential risks

ریسک های گرایشی

tendential outcomes

نتایج گرایشی

جملات نمونه

his tendential behavior suggests he prefers solitude.

رفتار تمایل‌دار او نشان می‌دهد که او ترجیح می‌دهد خلوت باشد.

she has a tendential interest in environmental issues.

او علاقه تمایل‌دار به مسائل زیست‌محیطی دارد.

the study revealed a tendential pattern in consumer choices.

مطالعه یک الگوی تمایل‌دار در انتخاب‌های مصرف‌کننده نشان داد.

his tendential remarks often lead to misunderstandings.

اظهارات تمایل‌دار او اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شود.

there is a tendential shift in public opinion regarding climate change.

یک تغییر تمایل‌دار در افکار عمومی در مورد تغییرات آب و هوایی وجود دارد.

the artist's tendential style is evident in her latest work.

سبک تمایل‌دار هنرمند در آخرین اثر او آشکار است.

he tends to have a tendential approach to problem-solving.

او معمولاً با یک رویکرد تمایل‌دار به حل مسئله برخورد می‌کند.

her tendential preferences influence her career choices.

ترجیحات تمایل‌دار او بر انتخاب‌های شغلی او تأثیر می‌گذارد.

the research indicates a tendential relationship between diet and health.

تحقیقات نشان می‌دهد که یک رابطه تمایل‌دار بین رژیم غذایی و سلامتی وجود دارد.

his tendential thoughts often reflect his upbringing.

افکار تمایل‌دار او اغلب بازتابی از تربیت او هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید