thingss

[ایالات متحده]/θɪŋz/
[بریتانیا]/θɪŋz/

ترجمه

n. شکل جمع کلمه "چیز"; اشیاء، دارایی‌ها، اقلام یا مسائل.

عبارات و ترکیب‌ها

all things

همه چیز

things happen

چیزها اتفاق می افتند

little things

چیزهای کوچک

things change

چیزها تغییر می کنند

such things

چنین چیزهایی

things to do

چیزهایی که باید انجام داد

first things first

ابتدا مهمترین کارها

good things

چیزهای خوب

things seen

چیزهای دیده شده

جملات نمونه

things are getting better.

وضعیت بهتر می‌شود.

many things have changed over the years.

چیزهای زیادی در طول سال‌ها تغییر کرده است.

all things considered, she's probably right.

با توجه به همه چیز، او احتمالاً درست می‌گوید.

little things matter more than you think.

چیزهای کوچک مهم‌تر از آن چیزی هستند که فکر می‌کنید.

some things in life can't be changed.

برخی از چیزها در زندگی قابل تغییر نیستند.

these things happen from time to time.

این اتفاقات از گاهی اوقات رخ می‌دهند.

all things bright and beautiful.

همه چیز روشن و زیبا.

things don't always go according to plan.

چیزها همیشه طبق برنامه پیش نمی‌رود.

small things add up to big results.

چیزهای کوچک جمعاً به نتایج بزرگی منجر می‌شوند.

the most important things take time.

مهم‌ترین چیزها زمان می‌برند.

strange things are happening around here.

چیزهای عجیبی در اینجا اتفاق می‌افتد.

the best things in life are free.

بهترین چیزهای زندگی مجانی هستند.

everything went smoothly as planned.

همه چیز طبق برنامه پیش رفت.

little things made all the difference.

چیزهای کوچک تمام تفاوت را ایجاد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید