threadlike structures
ساختارهای نخ مانند
threadlike fibers
الیاف نخ مانند
threadlike appearance
ظاهر نخ مانند
threadlike patterns
الگوهای نخ مانند
threadlike connections
اتصالات نخ مانند
threadlike strands
نخ های نخ مانند
threadlike extensions
گسترش های نخ مانند
threadlike shapes
اشکال نخ مانند
threadlike elements
عناصر نخ مانند
threadlike formations
تشکیل های نخ مانند
the spider spun a threadlike web in the corner of the room.
پریشان، عنکبوت تارمانند تابی در گوشه اتاق بافت.
the artist used threadlike strokes to create a delicate painting.
هنرمند از ضربات تارمانند برای ایجاد یک نقاشی ظریف استفاده کرد.
he noticed a threadlike strand of hair on his jacket.
او یک رشته موی تارمانند روی ژاکت خود متوجه شد.
the plant has threadlike roots that spread through the soil.
گیاه ریشه های تارمانند دارد که در خاک پخش می شوند.
her voice had a threadlike quality that captivated the audience.
صدای او کیفیتی تارمانند داشت که مخاطبان را مجذوب خود کرد.
the threadlike fibers were essential for the fabric's strength.
الیاف تارمانند برای استحکام پارچه ضروری بودند.
he drew a threadlike line on the paper with a pencil.
او با مداد یک خط تارمانند روی کاغذ کشید.
the threadlike structure of the molecule is crucial for its function.
ساختار تارمانند مولکول برای عملکرد آن بسیار مهم است.
she wore a threadlike necklace that shimmered in the light.
او یک گردنبند تارمانند پوشید که در نور می درخشید.
the threadlike clouds drifted across the sky.
ابر های تارمانند در آسمان شناور بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید