palpitating heart
ضربان قلب
palpitating rhythm
ضربان ریتمیک
palpitating anxiety
اضطراب همراه با ضربان
palpitating fear
ترس همراه با ضربان
palpitating excitement
هیجان همراه با ضربان
palpitating pulse
نبض ضربان
palpitating emotions
احساسات همراه با ضربان
palpitating tension
تنش همراه با ضربان
palpitating love
عشق همراه با ضربان
palpitating joy
شادی همراه با ضربان
my heart was palpitating with excitement.
قلب من با هیجان تپش داشت.
she felt her palpitating heart as she approached the stage.
او در حالی که به سمت صحنه میرفت، قلب تپنده خود را احساس کرد.
his palpitating pulse indicated his anxiety.
نبض تپنده او نشان دهنده اضطرابش بود.
the thrilling movie left me with a palpitating heart.
فیلم هیجان انگیز باعث شد قلبم تپش داشته باشد.
she took a deep breath to calm her palpitating heart.
او نفس عمیقی کشید تا قلب تپنده خود را آرام کند.
his palpitating heart was a sign of his love.
قلب تپنده او نشانه عشقش بود.
after the workout, i noticed my palpitating heart.
بعد از تمرین، متوجه تپش قلبم شدم.
the palpitating rhythm of the music energized the crowd.
ریتم تپنده موسیقی جمعیت را پرانرژی کرد.
feeling her palpitating heart, he knew she was nervous.
با احساس قلب تپنده او، فهمید که او مضطرب است.
his palpitating heart raced as he awaited the results.
در حالی که منتظر نتایج بود، قلب او با سرعت تپش داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید