throwings

[ایالات متحده]/ˈθrəʊɪŋz/
[بریتانیا]/ˈθroʊɪŋz/

ترجمه

n. عمل پرتاب کردن
v. شکل حال استمراری فعل پرتاب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

random throwings

پرتاب‌های تصادفی

multiple throwings

پرتاب‌های متعدد

frequent throwings

پرتاب‌های مکرر

careless throwings

پرتاب‌های بی‌احتیاطانه

violent throwings

پرتاب‌های خشن

excessive throwings

پرتاب‌های بیش از حد

quick throwings

پرتاب‌های سریع

targeted throwings

پرتاب‌های هدفمند

deliberate throwings

پرتاب‌های عمدی

reckless throwings

پرتاب‌های بی‌پروا

جملات نمونه

throwings of the ball improved his coordination.

پرتاب توپ باعث بهبود هماهنگی او شد.

throwings at the carnival included rings and darts.

پرتاب‌ها در کارناوال شامل حلقه و دارت بود.

throwings in the competition were judged by experienced referees.

پرتاب‌ها در مسابقه توسط داوران باتجربه قضاوت شد.

throwings of the javelin require great strength and technique.

پرتاب وزنه نیاز به قدرت و تکنیک زیادی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید