timebomb

[ایالات متحده]/ˈtaɪm.bɒm/
[بریتانیا]/ˈtaɪm.bɑːm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بمب طراحی شده برای انفجار در زمان مشخص
Word Forms
جمعtimebombs

عبارات و ترکیب‌ها

timebomb effect

اثر بمب ساعتی

timebomb theory

نظریه بمب ساعتی

timebomb situation

وضعیت بمب ساعتی

timebomb warning

هشدار بمب ساعتی

timebomb risk

خطر بمب ساعتی

timebomb strategy

استراتژی بمب ساعتی

timebomb alert

آلارم بمب ساعتی

timebomb issue

مشکل بمب ساعتی

timebomb scenario

سناریوی بمب ساعتی

timebomb project

پروژه بمب ساعتی

جملات نمونه

he felt like a timebomb ready to explode.

او احساس می‌کرد مثل یک بمب ساعتی آماده انفجاره.

the pressure at work was a real timebomb.

فشار کاری یک بمب ساعتی واقعی بود.

her emotions were a timebomb waiting to go off.

احساسات او مثل یک بمب ساعتی بود که منتظر انفجار بود.

the unresolved conflict was a timebomb in their relationship.

درگیری‌های حل‌نشده یک بمب ساعتی در رابطه آنها بود.

ignoring the issues was like setting a timebomb.

نادیده گرفتن مسائل مثل تنظیم یک بمب ساعتی بود.

he joked that his deadline was a timebomb.

او شوخی کرد که ضرب‌الاجل او یک بمب ساعتی بود.

the political situation felt like a timebomb.

وضعیت سیاسی مثل یک بمب ساعتی احساس می‌شد.

they knew the project was a timebomb waiting to fail.

آنها می‌دانستند پروژه یک بمب ساعتی بود که منتظر شکست بود.

his temper was a timebomb that could go off at any moment.

خشم او یک بمب ساعتی بود که می‌توانست در هر لحظه‌ای منفجر شود.

every secret in the family felt like a timebomb.

هر راز در خانواده مثل یک بمب ساعتی احساس می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید