tiptoeing around
قدم زدن با احتیاط
tiptoeing through
قدم زدن با احتیاط از میان
tiptoeing quietly
قدم زدن با احتیاط و سکوت
tiptoeing lightly
قدم زدن به آرامی
tiptoeing away
قدم زدن با احتیاط و دور شدن
tiptoeing back
قدم زدن با احتیاط و بازگشتن
tiptoeing past
قدم زدن با احتیاط از کنار
tiptoeing in
قدم زدن با احتیاط وارد
tiptoeing out
قدم زدن با احتیاط و خارج شدن
tiptoeing around it
قدم زدن با احتیاط اطراف آن
the cat was tiptoeing across the kitchen floor.
گربه روی کف آشپزخانه به آرامی و با احتیاط راه میرفت.
she was tiptoeing to avoid waking the baby.
او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، با احتیاط راه میرفت.
he was tiptoeing around the issue during the meeting.
او در طول جلسه، موضوع را با احتیاط مطرح میکرد.
the children were tiptoeing through the garden.
کودکان با احتیاط در باغ قدم میزدند.
tiptoeing quietly, she entered the dark room.
با احتیاط و بیصدا، وارد اتاق تاریک شد.
they were tiptoeing around the sleeping dog.
آنها با احتیاط کنار سگ خوابیده راه میرفتند.
he caught her tiptoeing to the fridge for a midnight snack.
او دید که او برای خوردن میان وعده شبانه به سمت یخچال میرود.
tiptoeing through the museum, they admired the artwork.
با احتیاط در حال قدم زدن در موزه، آثار هنری را تحسین کردند.
she was tiptoeing to surprise her friend.
او برای غافلگیر کردن دوستش با احتیاط راه میرفت.
he was tiptoeing out of the room after the argument.
او بعد از بحث، با احتیاط از اتاق خارج شد.
tiptoeing around
قدم زدن با احتیاط
tiptoeing through
قدم زدن با احتیاط از میان
tiptoeing quietly
قدم زدن با احتیاط و سکوت
tiptoeing lightly
قدم زدن به آرامی
tiptoeing away
قدم زدن با احتیاط و دور شدن
tiptoeing back
قدم زدن با احتیاط و بازگشتن
tiptoeing past
قدم زدن با احتیاط از کنار
tiptoeing in
قدم زدن با احتیاط وارد
tiptoeing out
قدم زدن با احتیاط و خارج شدن
tiptoeing around it
قدم زدن با احتیاط اطراف آن
the cat was tiptoeing across the kitchen floor.
گربه روی کف آشپزخانه به آرامی و با احتیاط راه میرفت.
she was tiptoeing to avoid waking the baby.
او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، با احتیاط راه میرفت.
he was tiptoeing around the issue during the meeting.
او در طول جلسه، موضوع را با احتیاط مطرح میکرد.
the children were tiptoeing through the garden.
کودکان با احتیاط در باغ قدم میزدند.
tiptoeing quietly, she entered the dark room.
با احتیاط و بیصدا، وارد اتاق تاریک شد.
they were tiptoeing around the sleeping dog.
آنها با احتیاط کنار سگ خوابیده راه میرفتند.
he caught her tiptoeing to the fridge for a midnight snack.
او دید که او برای خوردن میان وعده شبانه به سمت یخچال میرود.
tiptoeing through the museum, they admired the artwork.
با احتیاط در حال قدم زدن در موزه، آثار هنری را تحسین کردند.
she was tiptoeing to surprise her friend.
او برای غافلگیر کردن دوستش با احتیاط راه میرفت.
he was tiptoeing out of the room after the argument.
او بعد از بحث، با احتیاط از اتاق خارج شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید