on tiptoes
روی پنجه پا
walk on tiptoes
روی پنجه پا راه رفتن
stand on tiptoes
روی انگشتان پا ایستادن
tiptoes in
وارد شدن روی پنجه پا
tiptoes around
چسبیدن به زمین و راه رفتن
tiptoes over
روی پنجه پا عبور کردن
get on tiptoes
بالا رفتن روی پنجه پا
tiptoes out
خروج از روی پنجه پا
tiptoes back
بازگشت به پنجه پا
rise on tiptoes
بلند شدن روی پنجه پا
she walked on her tiptoes to avoid making noise.
او برای جلوگیری از ایجاد صدا روی پنجه راه می رفت.
the child stood on tiptoes to reach the cookie jar.
کودک برای رسیدن به ظرف بیسکویت روی پنجه ایستاد.
he tiptoed around the sleeping dog.
او در حالی که سگ می خوابید، روی پنجه دور آن چرخید.
she was on tiptoes, trying to see over the crowd.
او روی پنجه بود و سعی می کرد از روی جمعیت نگاه کند.
he tiptoed into the room to surprise her.
او برای غافلگیری او به آرامی وارد اتاق شد.
they danced on tiptoes during the ballet performance.
آنها در طول اجرای باله روی پنجه می رقصیدند.
she stood on her tiptoes to get a better view.
او برای دیدن بهتر روی پنجه ایستاد.
he always tiptoes when he enters the library.
او همیشه وقتی وارد کتابخانه می شود، روی پنجه راه می رود.
the cat crept on tiptoes across the floor.
گربه به آرامی روی پنجه از روی زمین حرکت کرد.
she tiptoed out of the room so as not to wake the baby.
او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، به آرامی از اتاق خارج شد.
on tiptoes
روی پنجه پا
walk on tiptoes
روی پنجه پا راه رفتن
stand on tiptoes
روی انگشتان پا ایستادن
tiptoes in
وارد شدن روی پنجه پا
tiptoes around
چسبیدن به زمین و راه رفتن
tiptoes over
روی پنجه پا عبور کردن
get on tiptoes
بالا رفتن روی پنجه پا
tiptoes out
خروج از روی پنجه پا
tiptoes back
بازگشت به پنجه پا
rise on tiptoes
بلند شدن روی پنجه پا
she walked on her tiptoes to avoid making noise.
او برای جلوگیری از ایجاد صدا روی پنجه راه می رفت.
the child stood on tiptoes to reach the cookie jar.
کودک برای رسیدن به ظرف بیسکویت روی پنجه ایستاد.
he tiptoed around the sleeping dog.
او در حالی که سگ می خوابید، روی پنجه دور آن چرخید.
she was on tiptoes, trying to see over the crowd.
او روی پنجه بود و سعی می کرد از روی جمعیت نگاه کند.
he tiptoed into the room to surprise her.
او برای غافلگیری او به آرامی وارد اتاق شد.
they danced on tiptoes during the ballet performance.
آنها در طول اجرای باله روی پنجه می رقصیدند.
she stood on her tiptoes to get a better view.
او برای دیدن بهتر روی پنجه ایستاد.
he always tiptoes when he enters the library.
او همیشه وقتی وارد کتابخانه می شود، روی پنجه راه می رود.
the cat crept on tiptoes across the floor.
گربه به آرامی روی پنجه از روی زمین حرکت کرد.
she tiptoed out of the room so as not to wake the baby.
او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، به آرامی از اتاق خارج شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید