tiptoes

[ایالات متحده]/ˈtɪptəʊz/
[بریتانیا]/ˈtɪptoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با نوک انگشتان پا راه رفتن؛ به آرامی حرکت کردن
n. نوک انگشتان پا

عبارات و ترکیب‌ها

on tiptoes

روی پنجه پا

walk on tiptoes

روی پنجه پا راه رفتن

stand on tiptoes

روی انگشتان پا ایستادن

tiptoes in

وارد شدن روی پنجه پا

tiptoes around

چسبیدن به زمین و راه رفتن

tiptoes over

روی پنجه پا عبور کردن

get on tiptoes

بالا رفتن روی پنجه پا

tiptoes out

خروج از روی پنجه پا

tiptoes back

بازگشت به پنجه پا

rise on tiptoes

بلند شدن روی پنجه پا

جملات نمونه

she walked on her tiptoes to avoid making noise.

او برای جلوگیری از ایجاد صدا روی پنجه راه می رفت.

the child stood on tiptoes to reach the cookie jar.

کودک برای رسیدن به ظرف بیسکویت روی پنجه ایستاد.

he tiptoed around the sleeping dog.

او در حالی که سگ می خوابید، روی پنجه دور آن چرخید.

she was on tiptoes, trying to see over the crowd.

او روی پنجه بود و سعی می کرد از روی جمعیت نگاه کند.

he tiptoed into the room to surprise her.

او برای غافلگیری او به آرامی وارد اتاق شد.

they danced on tiptoes during the ballet performance.

آنها در طول اجرای باله روی پنجه می رقصیدند.

she stood on her tiptoes to get a better view.

او برای دیدن بهتر روی پنجه ایستاد.

he always tiptoes when he enters the library.

او همیشه وقتی وارد کتابخانه می شود، روی پنجه راه می رود.

the cat crept on tiptoes across the floor.

گربه به آرامی روی پنجه از روی زمین حرکت کرد.

she tiptoed out of the room so as not to wake the baby.

او برای اینکه نوزاد را بیدار نکند، به آرامی از اتاق خارج شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید