toehold

[ایالات متحده]/'təʊhəʊld/
[بریتانیا]/'tohold/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راهی برای غلبه بر مشکلات; یک تکیه کوچک.
Word Forms
جمعtoeholds

عبارات و ترکیب‌ها

gain a toehold

به دست آوردن جای پای

secure a toehold

تأمین جای پای

جملات نمونه

the initiative is helping companies to gain a toehold in the Gulf.

این طرح به شرکت ها کمک می کند تا جایگاهی در خلیج فارس به دست آورند.

Family connections gave her a toehold in politics.

ارتباطات خانوادگی به او فرصتی برای ورود به عرصه سیاست داد.

to gain a toehold in the market

برای به دست گرفتن جایگاهی در بازار

struggling to find a toehold in the industry

در تلاش برای یافتن جایگاهی در صنعت

to establish a toehold in the business world

برای ایجاد جایگاهی در دنیای کسب و کار

seeking a toehold in the competitive field

به دنبال فرصتی در زمینه رقابتی

to maintain a toehold in the industry

برای حفظ جایگاه در صنعت

to secure a toehold in the company

برای به دست آوردن جایگاهی در شرکت

fighting for a toehold in the new market

در حال مبارزه برای به دست آوردن جایگاهی در بازار جدید

to expand their toehold in the global market

برای گسترش جایگاه خود در بازار جهانی

to establish a toehold in the emerging market

برای ایجاد جایگاهی در بازار نوظهور

to gain a toehold in the digital age

برای به دست آوردن جایگاهی در عصر دیجیتال

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید