toughy

[ایالات متحده]/ˈtʌfi/
[بریتانیا]/ˈtʌfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شیطان یا جانی؛ شخص مزاحم یا مشکل دشوار؛ رقیب یا رقیب سرسخت؛ شخص بی‌پروا
شکل‌های واژه
جمعtoughies

عبارات و ترکیب‌ها

toughy challenge

چالش سخت

toughy decision

تصمیم سخت

toughy situation

شرایط سخت

toughy opponent

حریف سخت

toughy question

سوال سخت

toughy moment

لحظه سخت

toughy test

آزمون سخت

toughy job

کار سخت

toughy task

وظیفه سخت

toughy battle

نبرد سخت

جملات نمونه

it's a toughy to solve this puzzle.

حل این معما یک چالش بزرگ است.

choosing the right career can be a toughy.

انتخاب شغل مناسب می‌تواند یک چالش بزرگ باشد.

that exam was a toughy for everyone.

آن امتحان برای همه یک چالش بزرگ بود.

figuring out the budget is a toughy.

محاسبه بودجه یک چالش بزرگ است.

he faced a toughy when making that decision.

او هنگام اتخاذ آن تصمیم با یک چالش بزرگ روبرو شد.

finding a solution to climate change is a toughy.

یافتن راه حلی برای تغییرات آب و هوایی یک چالش بزرگ است.

managing time effectively can be a toughy.

مدیریت زمان به طور موثر می‌تواند یک چالش بزرگ باشد.

understanding his feelings was a toughy for her.

درک احساسات او برای او یک چالش بزرگ بود.

deciding on a wedding date is a toughy.

انتخاب تاریخ عروسی یک چالش بزرگ است.

getting through this toughy requires teamwork.

عبور از این چالش بزرگ نیاز به کار گروهی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید