trad

[ایالات متحده]/træd/
[بریتانیا]/træd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سنتی
n. سنت‌گرایی
Word Forms
جمعtrads

عبارات و ترکیب‌ها

traditional

سنتی

trade agreement

توافقنامه تجارت

trading partner

همکار تجاری

trade deficit

بدهی تجاری

fair trade

تجارت منصفانه

free trade

تجارت آزاد

trade war

جنگ تجاری

trade barrier

مانع تجاری

trade union

اتحادیه کارگری

trade embargo

تحریم تجاری

جملات نمونه

They are trading at a store.

آنها در یک مغازه خرید و فروش می‌کنند.

trading in the spot markets.

معامله در بازارهای نقدی.

a gold trader; a trader in bonds.

یک معامله‌گر طلا؛ یک معامله‌گر اوراق قرضه.

The old man was a trader in tea.

آن مرد پیر یک معامله‌گر چای بود.

The trader was truthful and without deceit.

معامله‌گر صادق و بدون فریب بود.

a code of practice for fair trading

یک قانون عمل برای تجارت منصفانه

trading was dull and low in volume.

معامله کساد و با حجم پایین بود.

trading was light for most of the day.

اکثر روز معامله کم بود.

markets for the trading of livestock.

بازارهای خرید و فروش دام.

middlemen trading in luxury goods.

واسطه‌گران خرید و فروش کالاهای لوکس.

the dollar was trading where it was in January.

دلار در جایی که در ژانویه بود معامله می‌شد.

they traded a few punches.

آنها چند مشت با هم مبادله کردند.

the government is trading on fears of inflation.

دولت از ترس تورم استفاده می‌کند.

trades at the local supermarket.

خرید و فروش در سوپرمارکت محلی.

He traded as a tobacco merchant.

او به عنوان یک بازرگان تنباکو تجارت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید