traditionalize

[ایالات متحده]/trəˈdɪʃ.ən.əl.aɪz/
[بریتانیا]/trəˈdɪʃ.ən.əl.aɪz/

ترجمه

vt. چیزی را سنتی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

traditionalize culture

سنتی‌سازی فرهنگ

traditionalize practices

سنتی‌سازی اعمال

traditionalize values

سنتی‌سازی ارزش‌ها

traditionalize methods

سنتی‌سازی روش‌ها

traditionalize art

سنتی‌سازی هنر

traditionalize music

سنتی‌سازی موسیقی

traditionalize education

سنتی‌سازی آموزش

traditionalize beliefs

سنتی‌سازی باورها

traditionalize customs

سنتی‌سازی رسوم

traditionalize language

سنتی‌سازی زبان

جملات نمونه

the community decided to traditionalize their annual festival.

جامعه تصمیم گرفت جشنواره سالانه خود را به سنت تبدیل کند.

they aim to traditionalize the cooking methods of their ancestors.

آنها قصد دارند روش های پخت و پز نیاکان خود را به سنت تبدیل کنند.

it is important to traditionalize local crafts to preserve culture.

برای حفظ فرهنگ، سنتی کردن صنایع دستی محلی مهم است.

schools are trying to traditionalize the teaching of folklore.

مدارس در تلاشند آموزش افسانه ها را به سنت تبدیل کنند.

efforts to traditionalize music have gained popularity.

تلاش برای سنتی کردن موسیقی محبوبیت کسب کرده است.

the organization wants to traditionalize the art of storytelling.

سازمان می خواهد هنر داستان سرایی را به سنت تبدیل کند.

to traditionalize the ceremony, they included ancient rituals.

برای سنتی کردن مراسم، آنها آیین های باستانی را گنجاندند.

many communities strive to traditionalize their dance forms.

جامعه های زیادی برای سنتی کردن فرم های رقص خود تلاش می کنند.

she hopes to traditionalize her family's heritage through art.

او امیدوار است میراث خانواده خود را از طریق هنر به سنت تبدیل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید